تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 723

مساهمون:

ص٧٢٣
احتمالا زنده نبود و بنابرين قبول سالهاى 589 و 594 هم دور از تحقيق خواهد بود . پس باقى مىماند سال 586 كه با قرائن موجود ميتوان آن را سال قريب به تحقيق براى فوت شاعر دانست . قبر او در مقبرة الشعراء تبريز است . ديوان مجير قريب به پنجهزار بيت و مشحونست بقصائد عالى و غزلهاى لطيف . و او را بايد حقا از شاعران نيكوسخن و خوش قريحهء زمان شمرد . در اشعار او اثر سبك خاقانى تا حدى مشهود است منتهى اولا مجير سخنى ساده‌تر دارد و ثانيا هيچگاه نتوانسته است قدرت كم‌نظير استاد خود را در ايجاد تركيبات بديع و مضامين و معانى دقيق نشان دهد و ثالثا اثر اين اقتفا در همهء قصائد او آشكار نيست بلكه مجير را در پاره‌يى از قصائد او در همان مسير عادى و طريقهء معتاد شعر و زبان فارسى در اواخر قرن ششم مشاهده مىكنيم . از اشعار اوست :
طارم زربين كه درج درّ مكنون كرده‌اند * طاق ازرق بين كه جفت گنج قارون كرده‌اند پيشكاران شب اين بام مقرنس شكل را * باز بىسعى قلم نقش دگرگون كرده‌اند سبز خنگ چرخ را از بهر خاتون هلال * اين سر افسار مرصّع بر سر اكنون كرده‌اند از براى قدسيان سى پارهء افلاك را * اين ده آيتهاى زر يا رب چه موزون كرده‌اند خُردكارى بين كه در مشرق تتق‌بافان شب * دقّ « 1 » مصرى را نورد « 2 » ذيل « 3 » اكسون « 4 » كرده‌اند پرچم « 5 » شب شايد ار بر رمح ثاقب بسته‌اند * طاسك پرچم ز طاس آسمان چون كرده‌اند باز در مغرب يك اندازان « 6 » ز خون آفتاب * پَروَز « 7 » دراعهء افلاك گلگون كرده‌اند يا رب اين شام دوالك‌باز « 8 » و صبح زودخيز * چند بر خون دل خاصان شبيخون كرده‌اند
هامش
( 1 ) - دق : نوعى پارچهء لطيف نفيس ( 2 ) - حاشيه و سجافى كه بر كنارهء جامه دوزند و دامن جامهء تاخورده و دوخته شده ( 3 ) - ذيل : دامن ، كناره و پايان هرچيز ( 4 ) - اكسون : نوعى از ديباى سياه ، جامهء سياه قيمتى ( 5 ) - پرچم : چيزى سياه و مدور كه بر گردن نيزه و علم مىبستند و بيشتر از موى دم اسبان بود ( 6 ) - يك‌انداز : تيرانداز ماهر كه بيك نشان زند ، تيراندازى كه تير كوچك باريك پيكان دور رسى را درست بنشانه اندازد . ( 7 ) - پروز سجاف جامه ، عطف . بمعنى اصل و نسب نيز هست ( 8 ) - دوالك‌باز : عيار ، طرار ، مكار ، حيله‌گر . و دوالك خود بمعنى دوال كوچك و دوالى است كه بدان قماربازند .