غايت سرما رسيد آنجا كه از آسيب او * مىنيارد بود يك ساعت برهنه آسمان
تا طناب خيمهء ابر اندرو بندد هوا * هر زمان از يشم و نقره ميخ سازد ناودان
باغ مىماند بهندستان ز انبوهى زاغ * و آب ماند تيغ هندى را كه مالى بر فسان
شاخها كافور بار آورد و اين نبود عجب * شاخ اگر بار آورد كافور در هندوستان . . . « 1 » . . . آتشى كز عكس او چون ماهى زرين شود
زورق ما اندرين دريا و همچون بادبان * آفتابى لعلپاش و اخگرى اخترنماى
گلبنى دينار بار و لالهيى لؤلؤفشان * آهنى دامى پر از مرغان زرّين پرّ و بال
پاى و سرشان هم شبه تمثال و هم ياقوتسان * طرفه مرغانى كه گاه پر زد نشان در هوا
هم بيفتد پرّ و بال و هم بريزد استخوان * چون حصارى پر شجاعان دلير جنگجوى
جمله مرجان درع و زرّين تيغ و ياقوتين سنان * چون درختى بيخ او از آهن و از سندروس
شاخ و برگ و بارش از شنگرف و زرّ و زعفران * شخص زرّينش چو خدّ نيكوان لاله صفات
فرق مشكينش چو خط دلبران سنبلستان . . .
* * *
آتشى گردون ز دست اندر دلم * تا بنگذارد كه يكدم خوش زنم
من نيم اقبال تو تا هر زمان * بانگ بر گردون گردنكش زنم
يك صراحى آب چون آتش فرست * تا از آن آبى برين آتش زنم
* * *
گر سه بوسه بلب چون شكرت بازدهم * آخر از حال دل آنجا خبرت بازدهم
زادهء چشم مرا لعل مذابست و اگر * روز و صلى بود از چهره زرت بازدهم
هر دم آيم بسر كوى تو بر بوى وصال * دل بدست ستم كينهورت بازدهم
تا دلم جان كند اندر سر بيدادى تو * تا جواب غم بيدادگرت بازدهم
نى خَمُش باشم ، ترسم كه سرت برگردد * كه ازين قصه اگر هيچ سرت بازدهم
* * *
اى نىزن پيمانشكن حورنژاد * چون نى زديم تو چند پيمايم باد
يك بار مرا چو نىشكر بخش از لب * تا همچو نى از دَمِ تو نكنم فرياد
هامش
( 1 ) - وصف محرّقهء آتش مىكند