نيز اطلاعى در دست نيست جز آنكه ميدانيم معاصر و مداح غياث الدنيا و الدين ابو الفتح محمد بن سام سلطان نامآور غورى است كه بعد از كشته شدن سيف الدين محمد بن حسين زمام امور ممالك غوريه را در دست گرفت و در سال 569 غزان را كه بر غزنه تسلط يافته بودند از آن شهر بيرون راند و تا سال 599 سلطنت كرد « 1 » . فرقدى بدربار اين پادشاه بزرگ اختصاص داشت . اشعار معدودى كه از وى مانده نمايندهء مهارت و قدرت او در شعر است .
قصيدهء ذيل را بامتحان افاضل زمان با رديف « تيغ و قلم » ساخته است و ابياتى از آن براى نمودن قدرت او در شعر نقل مىشود :
كس از ملوك جهان يادگار تيغ و قلم * نبوده است مگر شهريار تيغ و قلم
خجسته خسرو سلطان شرق و غرب كزوست * بشرق و غرب جهان كاروبار تيغ و قلم
غياث داور دنيا و دين كه قدرت او * چو روزگار شد آموزگار تيغ و قلم
ملك محمد سام جهانستان كه فزود * بفرّ يمن يمينش يسار تيغ و قلم
برزم و بزم چه مرجانفشان چه لؤلؤبار * بسيم خام و بزرّ عيار تيغ و قلم
گهى بنفشه دمد گاه لاله در دستش * ز بيد و نرگس بىبرگ و بار تيغ و قلم
عجب بود چو برنگ و بلون سيم و زرند * بدست او در چندان قرار تيغ و قلم
فلك پياده شود ز اسپ خويش چون بيند * انامل و كف او را سوار تيغ و قلم
بر حسود و رخ بدسگال او دارد * بزردى و بكبودى شعار تيغ و قلم
برهنه خوبتر و سرنگون شريفترست * حسود اوست مگر مستعار تيغ و قلم
يكى بخندد بر دشمنش يكى گريد * برزم و بزمش اينست كار تيغ و قلم
فروغ لون ركاب و نگين او دارند * از آن شدست جهان خواستار تيغ و قلم
رهى و مادح او را كمر دهند و گهر * زبان لال و ميان نزار تيغ و قلم . . . .
* * *
سونش الماس مىبارد فلك بر آبگير * خردهء كافور مىريزد هوا بر بوستان
شد ز سرما بسته در پولاد گوهردار آب * و آب چون پولاد گوهردار شد در آبدان
هامش
( 1 ) - طبقات ناصرى بتصحيح عبد الحى حبيبى قندهارى ج 1 ص 416 - 434 و طبقات سلاطين اسلام ترجمهء مرحوم عباس اقبال ص 263