بادا قباى عمر ترا از بقا تنه * وز عصمت خداى جهاندار آستين
بر جامهء حسود تو از فقر و اضطرار * بىپود باد دامن و بىتار آستين
* * *
شاه فلك ز تخت شرف بار مىدهد * گل همچو نوعروسى ديدار مىدهد
سروان چو سروران حشم صف كشيدهاند * يعنى كه شاه تخت فلك بار مىدهد
تا بر سر عروس چمن درفشان كند * دريا بابر لؤلؤ شهوار مىدهد
هر گوهر نفيس كه در كان نهاده بود * خورشيد و باد صبح بگلزار مىدهد
گلبن حكايت از بت كشمير مىكند * سوسن نشان ز لعبت فرخار مىدهد
گردون لاجوردى از خاك نيلرنگ * شنگرف مىدماند و زنگار مىدهد
قارون شدست باغ پس از نيستى از آنك * سيم و زرش شكوفه بخروار مىدهد
ياقوت آبدار گرامى همىشود * هر قطرهيى كه ابر بگلزار مىدهد
انهار وصف رزمهء بزّاز مىكند * اشجار بوى كلبهء عطّار مىدهد
چون طوطيست شاخ زمرّد سلب كه حق * از لعل آبدارش منقار مىدهد
زرد و نزار نرگسِ بر بارِ تن درست * از رشك لالهگونهء بيمار مىدهد
فرّ مديح صدر جهان عندليب را * بىسعى نفس ناطقه گفتار مىدهد
از بهر خواب فتنه كه پيوسته خفته باد * ويرا خداى دولتِ بيدار مىدهد
اى آنكه خاك را كف پاى تو چون بهار * زيب و جمالِ گنبد دوّار مىدهد
بلبل به ياد مجلس تو مىخورد بصبح * هر بادهيى كه ابر بگلنار مىدهد
از بهر گوش و گردن ايّام دولتت * درياى طبع لؤلؤ شهوار مىدهد
46 - فرقدى
محمد بن عمر فرقدى را عوفى « 1 » و هدايت « 2 » از شاعران بزرگ خراسان دانستهاند . با آنكه او در عهد خود يعنى اواخر قرن ششم از كبار شاعران شمرده ميشده است ، از وى آثار اندك در دست داريم . از حال او
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 312
( 2 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 380