آرى عجب مدار كه از آب ابر چشم * در باغ و دشت لالهء نعمان همىرسد
چونانكه روح و راحت و شادى بجان خلق * از فرّ ظلّ رايت سلطان همىرسد
* * *
جانا مپوش بر گل رخسار آستين * وز خون مرا مخواه چو گلنار آستين
گلنارگون شدست ز خون دو چشم من * از عشق آن دو نرگس خونخوار آستين
خواهى كه تا قفاى مه آسمان درى * بنماى روى چون مه و بردار آستين
زلف معنبر تو حجاب رخت بس است * خيره مپوش بر گل رخسار آستين
هرچند كآتش رخ تو هست بىگزند * با اينهمه ز حزم نگهدار آستين
ناگه مباد چون دل پرتاب من شود * در آتش رخ تو گرفتار آستين
دامنكشان تو ميروى از كبر و مىكنم * پرخون من از دو ديدهء خونبار آستين
درج دهان تنگگشايى چو در سماع * دُر گيرد از لب تو بخروار آستين
بوسد بعشق زهرهء زهرا تراستان * در رقص برزنى چو تو هموار آستين
پُردُر شد از تو دامن آخر زمان چنانك * پر زر ز جود خواجهء احرار آستين
و الا نظام دين كه ز بهر نثار او * گلبن كند پر از گل و دينار آستين
هر روز وقت صبح فشاند چو مخلصان * بر آستانش گنبد دَوّار آستين . . .
اى آنكه پيش پاى تو هر مرد سرفراز * در گردن افگند بستغفار آستين
وقتى خوشست و چهرهگشايان نوبهار * دارند پر ز نعمت فرخار آستين
آراست همچو لعبت فرخار در چمن * هر شاخ گل كه داشت پر از خار آستين
از مشكبار لاله و كافورگون سمن * شد باغ را چو طبلهء عطار آستين
از عكس جام باده تو گويى كه برگ گل * بوسيده است ساقى و خمّار آستين
پر مشك كرد لالهء نعمان كشِ قبا * پر زرّ و سيم نرگس عيّار آستين
كرد از براى خدمت بزمت عروسوار * گلزار پر ز لؤلؤ شهوار آستين
چون روى همچو ماه ترا ديد بامداد * افشاند بر جمال تو گلزار آستين
تا چرخ نيلگون سلب باغ را كند * دامن ز لاجورد و ز زنگار آستين