تن دردادم به درد عاشق فگنت * دل بنهادم بفرقت دل شكنت
يا دور فلك بازرهاند ز خودم * يا آه سحر بازرساند بمنت
* * *
ايزد دلكى مهر فزايت بدهاد * زين به نظرى به اين گدايت بدهاد
خوبى و خوشى و دلفريبى و جمال * دارى همه جز وفا ، خدايت بدهاد
* * *
صد بار وجود را فروبيختهاند * تا همچو تو صورتى برانگيختهاند
سبحان اللّه ز فرق سر تا پايت * در قالب آرزوى من ريختهاند
45 - عبد الرافع هروى
ضياء الدين عبد الرافع بن ابى الفتح هروى « 1 » از شاعران اواخر قرن ششم و پايان دورهء غزنوى و دورهء سلاطين آل شنسب است . وى از فاضلان مشهور عهد خود بود كه در علوم عقليه و ادبيه هر دو دست داشت و در طبّ و لغت استاد بود و رسالهيى بنام جلاليّه از تأليفات او بود كه بنام خسرو ملك غزنوى ( 555 - 582 ) پرداخت . عبد الرافع بدربار تاج الدوله خسرو ملك مذكور اختصاص داشت و چون سلطنت بملوك غوريّه انتقال يافت ، جانب عبد الرافع را بسبب فضلى كه داشت مرعى داشتند و او را در مدح محمد بن سام ( متوفى بسال 599 ) كه غزنه را در سال 569 از چنگ غزان بيرون آورده و سلطنت وى نيز در حدود همان سال آغاز شده قصيدهيى است كه در لباب الالباب نقل شده است . و اين امر مسلم ميدارد كه شاعر ميان سالهاى 569 - 599 زنده بوده است .
ابياتى كه از عبد الرافع هروى نقل شده دليل لطافت طبع و سخن او و قدرت در التزام رديفهاى دشوارست :
تا برآمد از رخ شنگرف رنگت برگ نيل * جسم من شد شاخ نال و چشم من شد رود نيل
از طپانچه روى چون زرنيخ من زنگار « 2 » شد * تا كشيدى گرد شنگرف رخت خطى ز نيل
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 327 ؛ مجمع الفصحا ج 1 ص 336
( 2 ) - در اصل زركار ولى در فرهنگها زركار را بمعنى زركش و زرگار را بمعنى زرگر آوردهاند و هيچيك ازينها در اينجا موردى ندارد .