تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 714

مساهمون:

ص٧١٤
چون لاله دلم چهره به خون شست كه بگرفت * سبزه طرف چشمهء حيوان لب تو من بنده نويسد به تو سلطان كواكب * تا خسرو خوبان جهان شد لقب تو اى حور پريزاده برين حسن و طراوت * از آدميان نيست همانا نسب تو درساخته‌ام با غم تو روى همين است * چون جز ز غم من نفزايد طرب تو
* * *
شكر ز لعل تو در لؤلؤ خوشاب شكست * صبا بزلف تو ناموس مشك ناب شكست شب شكسته چو در موكب مه تو براند * مه از كمال كرشمه بر آفتاب شكست دو جزع ما چو گهربار گشت ، مهر عقيق * لبت بخندهء خوش بر دُر خوشاب شكست غلام آن خط مشكم كه گويى از عمدا * كسى خيال خطا در دل صواب شكست
* * *
ياد ميدار كه از مات نمىآيد ياد * اى اميد من و عهد تو سراسر همه باد نكنى يك طرف از قصهء من هرگز گوش * نزيم يك نفس از غصهء تو هرگز شاد ياورى نيست كه با خصم تو بردارم تيغ * داورى نيست كه از هجر تو بستانم داد گفتى ار فاش كنى عشق پَرى جان نبرى * نبرم خود نبرم عشق تو جاويد زياد عافيت خواستى از من خَيَر اللّهُ جَزاك * او همان شب بعدَم رفت كه حسن تو بزاد گلهء وصل تو با هجر تو ميگفتم دوش * كه ستد عمر وزو هيچ بجز غم نگشاد در ميان روى به من كرد خيالت كه اثير * زين سخن بگذر و اين واقعه بگذار زياد عشق ما مظلمهء كس بقيامت نبرد * كه ز تو عمر ستد در عوضش عشق بداد
* * *
سالى است كه پاى در گلى نيست مرا * در سر هوس دل گسلى نيست مرا در عشق بتى پارزيان كردم دل * هر سال بتازگى دلى نيست مرا
* * *
بر ما رقم خطاپرستى همه هست * ناكامى و عشق و تنگدستى همه هست با اينهمه در ميانه مقصود تويى * جاى گله نيست چون تو هستى همه هست
* * *