تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨
گفتند كرد شاه جهان از اثير ياد * وز اشهرى كه پيشهء او مدح‌گستريست داند خدايگان كه سخن ختم شد به من * تا در عراق صنعت و طبع سخنوريست . . .
دولتشاه « 1 » گويد « حاكم خلخال و ماسوله او را بر خود خوانده و در آخر عمر در آن ديار بسر برد و اتابك ايلدگز طالب صحبت اثير بود ، ملاقات كرد اما صحبت و ملازمت ميسر نشد » . قسمت اخير كلام دولتشاه درست به نظر نمىآيد زيرا اثير چند بار اتابك ايلدگز را مدح گفته و صحبت و ملازمت اتابك نيز براى او ميسر بوده است . آذر « 2 » و هدايت « 3 » گفته‌اند كه وى در اواخر عمر دست ارادت بشيخ نجم الدين كبرى داد و بمقامات عالى رسيد ليكن ارادت اثير نسبت بشيخ نجم الدين كبرى و خدمت در نزد او مستبعد به نظر مىآيد زيرا دورهء كمال شيخ نجم الدين ( م . 618 ) مدتى بعد از فوت اثير اخسيكتى آغاز شده بود . با تمام اين احوال اين نكته مسلم است كه در اواخر حيات به حال انقطاع و گوشه‌گيرى از امور ديوانى بسر ميبرد « 4 » . اثير با عده‌يى از شاعران بزرگ عهد خود مانند مجير بيلقانى و اشهرى نيشابورى و خاقانى رابطه داشته است ، و از آنجا كه خويشتن را همپايهء خاقانى ميشمرد كار آن دو ببدگويى و تعريض به يكديگر كشيد ، و حتى تذكره‌نويسان نوشته‌اند كه اثير به قصد معارضه با خاقانى از خراسان آهنگ شروان كرد و در راه به خدمت ارسلان بن طغرل پيوست « 5 » . نسبت به مجير نيز اثير از هجو و معارضه خوددارى نداشت و او را راهزن كاروانهاى شعر خود مىخواند « 6 » و راوندى ازين باب بر اثير تاخته و او را سخت نكوهش كرده و نامنصف شمرده است « 7 » .
هامش
( 1 ) - تذكرة الشعرا چاپ هند ، ص 76 ( 2 ) - آتشكده چاپ هند ص 318 ( 3 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 102 ( 4 ) - سخن و سخنوران ج 2 ص 197 ( 5 ) - دولتشاه ، تذكرة الشعرا ص 49 ( 6 ) -از براى خداى خواجه مجير * كاروانهاى شعر من چه زنى( 7 ) - راحة الصدور ص 327