از آن بر بام عشقت پاسبانست * كه در عالم ندارد ناودانى
44 - اثير اخسيكتى
اثير اخسيكتى شاعر مشهور و نامآور اواخر قرن ششم و از مشاهير عالم شعر و ادب فارسى است . نسبت او باخسيكث از قراء فرغانه بوده است و او خود را در شعر « اثير » و گاه « اثير اخسيكتى » خوانده « 1 » و معاصران يا مردمان قريب به او هم ويرا بيكى ازين دو وجه نام برده « 2 » يعنى نام او را با اضافهء به « دين » ذكر نكردهاند ليكن تذكرهنويسان متأخر نام ويرا « اثير الدين » نوشتهاند « 3 » .
نشأت او در بلاد مشرق بود و در همانجا بشاعرى برآمد ليكن بر اثر زوال دولت سنجرى و هجوم غزان و بروز انقلابات در خراسان ناگزير از آن سامان روى بعراق آورد و در همدان به خدمت ركن الدين ارسلان بن طغرل رسيد و هنگامى كه او به يارى ايلدگز بر تخت سلطنت سلاجقهء عراق نشست اثير الدين او را در قصيدهء :
بفراخت رايت حق برتافت روى باطل * البارسلان ثانى شاه ارسلان طغرل
مدح گفت ( 555 ) . ازين پس اثير در عراق و ميان شاعران آن سامان مشهور شد و علاوه بر سلطان سلجوقى اتابكان آذربايجان يعنى اتابك ايلدگز و فرزندان او محمد جهان - پهلوان و قزل ارسلان را نيز مدح گفت و از ميان آنان باتابك ايلدگز و قزل ارسلان بيشتر اختصاص داشت و حتى قزل ارسلان چندى او را بر رقيبش مجير بيلقانى ترجيح داده بود « 4 » و مجير خود درينباره قطعهيى دارد كه در آن گفته است :
هامش
( 1 ) -بر سر كوى غمت بر تا اثير * هاىوهويى مىزند بر بوى تو
* چون پرسيدى با تو بگويم كه كيم * استاد سخن اثير اخسيكتيم( 2 ) -گفتم ز دور ماندن من دان كه شاه را * گه دل سوى اثير و گهى سوى اشهريست ( مجير )* راوندى او را اثير اخسيكتى و يك بار ديگر « اخسيكتى » گفته است ( راحة الصدور ص 327 ) و عوفى او را « اثير الاخسيكتى » گفته است ( لباب الالباب ج 2 ص 223 و 224 ) و همچنين است شمس قيس رازى ( المعجم ص 228 و 236 )
( 3 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 102 . دولتشاه سمرقندى ، تذكرة الشعرا ص 76 از چاپ هند
( 4 ) - لباب الالباب ج 2 ص 223