تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 704

مساهمون:

ص٧٠٤
بس‌كه بر دشت قيامت خواهدت كردار بد * راست همچون گوى سرگردان بميدان داشتن گر برى فرمان يزدان كى بود حاجت ترا * هر دم از درگاه سلطان گوشِ « 1 » فرمان داشتن اندر آن ساعت كه سلطان از تو عاجزتر بود * سود كى دارد ترا فرمان سلطان داشتن چه به دنيا بر غرور عمر كردن اعتماد * چه بگلخن تكيه بر ديوار ويران داشتن جاودان اندر جهنّم رنجها بايد كشيد * زين دوروزه در جهان خود را تن‌آسان داشتن هم ز كردار بد تست اينكه مالك را بحشر * در سقر بايد شرار نار رخشان داشتن گر نبودى آن‌همه بىرسمى فرعون شوم * كف موسى را نبودى رسم ثعبان داشتن . . .
* * *
اى مهر تو در ميان جانم * و اى نام تو بر سر زبانم تو خوب چو باغ ارغوانى * من زشت چو كشت زعفرانم از بردن نام و زلف و خالت * چون نافهء مشك شد دهانم شبها ز غمت همىنخسبم * زينست كه زرد و ناتوانم هندو نيم ار ترا چرا پس * بر بام غم تو پاسبانم گر نام تو بر سرم نبودى * كس باز نيافتى نشانم گفتى كه كنى تو در سرم جان * حقّا كه در آرزوى آنم خود را عجمى چه سازى اى ترك * هرگه ز تو بوسه‌يى ستانم
هامش
( 1 ) - گوش داشتن : در اينجا بمعنى انتظار داشتن است