بسكه بر دشت قيامت خواهدت كردار بد * راست همچون گوى سرگردان بميدان داشتن
گر برى فرمان يزدان كى بود حاجت ترا * هر دم از درگاه سلطان گوشِ « 1 » فرمان داشتن
اندر آن ساعت كه سلطان از تو عاجزتر بود * سود كى دارد ترا فرمان سلطان داشتن
چه به دنيا بر غرور عمر كردن اعتماد * چه بگلخن تكيه بر ديوار ويران داشتن
جاودان اندر جهنّم رنجها بايد كشيد * زين دوروزه در جهان خود را تنآسان داشتن
هم ز كردار بد تست اينكه مالك را بحشر * در سقر بايد شرار نار رخشان داشتن
گر نبودى آنهمه بىرسمى فرعون شوم * كف موسى را نبودى رسم ثعبان داشتن . . .
* * *
اى مهر تو در ميان جانم * و اى نام تو بر سر زبانم
تو خوب چو باغ ارغوانى * من زشت چو كشت زعفرانم
از بردن نام و زلف و خالت * چون نافهء مشك شد دهانم
شبها ز غمت همىنخسبم * زينست كه زرد و ناتوانم
هندو نيم ار ترا چرا پس * بر بام غم تو پاسبانم
گر نام تو بر سرم نبودى * كس باز نيافتى نشانم
گفتى كه كنى تو در سرم جان * حقّا كه در آرزوى آنم
خود را عجمى چه سازى اى ترك * هرگه ز تو بوسهيى ستانم
هامش
( 1 ) - گوش داشتن : در اينجا بمعنى انتظار داشتن است