تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 701

مساهمون:

ص٧٠١
ابروى پر ز خشم ، عشق مباز * دهنى پر ز پِست « 1 » ناى مزن « 2 » عشق بر دلبر جفاجوى آر * لاف يار وفانماى مزن تيغ در روى پادشاهان كش * تير بر چشم هر گداى مزن تا توانى مباش با او باش * گام بىيار دلرباى مزن تا بود عرصهء بهشت خداى * خيمه بر دشت دهخداى مزن اى قوامى چو بسته كردت عشق * جز در صبر درگشاى مزن عشق را باش و جز بنزد امير * نفس شكر هيچ جاى مزن تاج آزادگان امير حسين * كه ندارد نظير در كونين
* * *
كمان شدم ز غم عشق آن كمان‌ابرو * كه هست زير لب لعل فام او لؤلو غم فراق تو بندى نهاد بر پايم * كه برندارم دست از دل و سر از زانو ز مهر خستهء عشقش بود تن زاهد * ز سحر بستهء چشمش بود دل جادو وفا نداند و آزار من كند يك بار * جفا نمايد و آزرم من نهد يك‌سو چو تير غمزه گشايد چه كس بود ساحر * چو چشم بركند از هم چه سگ بود آهو وصال خواهم و از آب پر كنم ديده * فراق جويد و از من تهى كند پهلو برآرد آنكه نيارد مشعبد از پرده * بداند آنكه نداند بديك در مرجو « 3 » بخمّ گيسوى او در دلم همىگويد * هزار كيسه بصابون زده است « 4 » اين گيسو دل سياهم اگر شد در آتش عشقش * روا بود كه به آتش درون شود هندو
هامش
( 1 ) - پست : بكسر اول آرد گندم و جو و نخود بريان كرده . ( 2 ) - دهنى پر ز پست ناى زدن : مثل است . براى شرح آن و استعمالات ديگر درين باب رجوع شود به تعليقات ديوان قوامى ص 185 ( 3 ) - مرجو : عدس است . تمام مصراع مثل است و در مورد بيان از زيركى و كمال كياست به كار ميرود . ( 4 ) - كيسه بصابون زدن : خرج كردن و خالى نمودن باشد ( برهان ) .