ور تو ميكوشى كه فردا سرخروى آيى چو سيب * اشك را در ديده همچون دانه كن در جرم نار
ور ترا بايد كه بوسى چشم چون بادام حور * پس مچين انگور عشق از خوشهء زلفين يار
صاحب ملك و عقارى دانكه روز رستخيز * به كند مالك عقاب صاحب ملك و عقار
نفس تو گردد شريف ار دانش آموزد ز عقل * ز آنكه موسى راز علم خضر بودست افتخار
جان صافى بهپذيرد صورت سرّ خرد * گوش غمگين به نيوشد نالهء بيمار زار . . .
* * *
تا كى از هزل و هوس دنبال شيطان داشتن * اعتقاد اهرمن در حق يزدان داشتن
در وفاى فتنه گوش عافيت برپيختن « 1 » * در هواى نفس چشم عقل حيران داشتن
از عمارت كردن بيهوده در كوى هوس * خانهء شهوت بشر ديوار شيطان داشتن
خويشتن را بامى و معشوق در ايوان و باغ * چون گل خندان و چون سرو خرامان داشتن
تا كى آخر در شكر خواب غرور روزگار * اين كمينگاه شياطين را شبستان داشتن
از پى آزار خلق اندر ره آز و نياز * چون سباع از خشم و كينه چنگ و دندان داشتن
مهر دنيا بركن از دل گر ترا دين آرزوست * خود دو ضد در يك قفس دانى كه نتوان داشتن
دنيى و عقبى همىخواهى كه اقطاعت شود * نايد از شاهى چو تو توران و ايران داشتن
اى كه گويى با وجود من بميدان نبرد * شهسواران را مسلّم نيست چوگان داشتن
هامش
( 1 ) - برپيختن : بربستن .