تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 703

مساهمون:

ص٧٠٣
ور تو ميكوشى كه فردا سرخ‌روى آيى چو سيب * اشك را در ديده همچون دانه كن در جرم نار ور ترا بايد كه بوسى چشم چون بادام حور * پس مچين انگور عشق از خوشهء زلفين يار صاحب ملك و عقارى دانكه روز رستخيز * به كند مالك عقاب صاحب ملك و عقار نفس تو گردد شريف ار دانش آموزد ز عقل * ز آنكه موسى راز علم خضر بودست افتخار جان صافى به‌پذيرد صورت سرّ خرد * گوش غمگين به نيوشد نالهء بيمار زار . . .
* * *
تا كى از هزل و هوس دنبال شيطان داشتن * اعتقاد اهرمن در حق يزدان داشتن در وفاى فتنه گوش عافيت برپيختن « 1 » * در هواى نفس چشم عقل حيران داشتن از عمارت كردن بيهوده در كوى هوس * خانهء شهوت بشر ديوار شيطان داشتن خويشتن را بامى و معشوق در ايوان و باغ * چون گل خندان و چون سرو خرامان داشتن تا كى آخر در شكر خواب غرور روزگار * اين كمين‌گاه شياطين را شبستان داشتن از پى آزار خلق اندر ره آز و نياز * چون سباع از خشم و كينه چنگ و دندان داشتن مهر دنيا بركن از دل گر ترا دين آرزوست * خود دو ضد در يك قفس دانى كه نتوان داشتن دنيى و عقبى همىخواهى كه اقطاعت شود * نايد از شاهى چو تو توران و ايران داشتن اى كه گويى با وجود من بميدان نبرد * شهسواران را مسلّم نيست چوگان داشتن
هامش
( 1 ) - برپيختن : بربستن .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 703 | ذبيح الله صفا