تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 699

مساهمون:

ص٦٩٩
عنبر لاله‌پوش پرشكنش * نافهء عشق مشكپاش منست در جهان شاهنامهء ديگر * خلق را سرگذشت فاش منست اى قوامى سراى عقل ترا * حجرهء عشق پرقماش منست عقل ده‌روزه گر اتابك تست * عشق ديرينه خواجه‌تاش منست دل من تا بود مفتش عشق * مدحت مير افتتاش منست تاج آزادگان امير حسين * كه ندارد نظير در كونين داده‌ام دل بدست نادانى * شده زين كار چون پشيمانى پاى را در رهى نهادستم * كه نيرزد در او سرى نانى اى دل از غم مجه كه نگزيرد * يوسفى را ز چاه و زندانى هيچ دردى بعالم اندر نيست * كش نيايد بدست درمانى جامهء روز را همىدوزد * هر سپيده‌دمى گريبانى عشق او خونبهاى اين دل من * از دلى نيكتر بود جانى اى قوامى بيك تن تنها * منه از عشق ميل و بالانى « 1 » رو كه ايدر نداند آوردن * بكلاغى كسى زمستانى « 2 » هرچه در عشق كم كنى بدهد * هر يكى را امير تاوانى تاج آزادگان امير حسين * كه ندارد نظير در كونين گويى از دست عشق كى برهم * تا روم سر بتخت باز نهم چه كنم زلف يار چون زر هست * زره او همىبرد زِرَهم اى دل از من بشاه خوبان شو * تا نيارد فراق او سپهم
هامش
( 1 ) - بالان يعنى دام . ميل شايد چوب يا آهنى بود كه زير تله مينهادند و رشته بر آن مىبستند . ( 2 ) - بكلاغى زمستان آوردن : بيك گل بهار شدن
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 699 | ذبيح الله صفا