تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 696

مساهمون:

ص٦٩٦
و اما لقب « خبّاز » براى او از آنجهت رائج بود كه در اوايل حال نانوايى مىكرده و دكان خبازى داشته است و خود در اشعارش بارها به « نانبايى » خود اشاره كرده و خود را « نان‌پز » و « نانبا » خوانده است :
* منم قوامى نان‌پز شعار شيرين شعر * مراست خاطر خباز شكل گِرده شمار * الّا قوامى از شعرا نانبا كه بود * نان چنين كه من پزم اندر جهان كراست * شادمان باش اى قوامى كز همه عالم تويى * نانبايى كاو ز نان جويد همى نام‌آورى دست فكر تو ببازار دل از دكان طبع * پخت نان شاعرى را در تنور ساحرى * قواميا تويى آن شاعرى كه مىگفتى * به شهر شعر منم نانباى نان سخن * اى قوامى زين سخنها كان گوهر گشته‌اى * گرچه كارت پيش ازين بودست دكان داشتن . . . بخ‌بخ آن كاو مشترى باشد چو تو خباز را * كز تو خواهد جاودان هم نان و هم نان داشتن
از اشارات هيچيك از تذكره‌نويسان اطلاعى دربارهء احوال او بدست نمىآيد جز آنكه او را از مداحان قوام الدين طغرائى دانسته و گفته‌اند تخلّص خود را از لقب او گرفته است . اين قوام الدين طغرائى را مرحوم مغفور عباس اقبال آشتيانى استاد فقيد دانشگاه قوام الدين درگزينى پسر قوام الدين ابو القاسم ناصر بن على درگزينى دانسته است كه پس از قتل پدر خود در سال 528 بلقب قوام الدين ملقب گرديد و در عهد سلطنت طغرل سوم ( 571 - 590 ) پس از برادر خود جلال الدين سمت وزارت او را يافت « 1 » . قوامى در اشعار خود نام قوام الدين طغرائى را آورده است مانند اين بيت :
چنين رسوا نميترسى كه از حالت خبر يابد * يگانه خواجهء عالم قوام الدين طغرائى
و چون قوام الدين درگزينى بتصريح عماد كاتب در تاريخ آل سلجوق بسال 512 منصب طغرا يافت پس شاعر هم بعد ازين تاريخ به خدمت او راه يافت و اگر لقب شعرى خود را از لقب او گرفته باشد مسلما بعد ازين تاريخ است . در همين قصيده قوامى به « برنايى » خود نيز اشاره كرده است « 2 » پس در حدود سالهاى بعد از 512
هامش
( 1 ) - مجلهء يادگار سال دوم شمارهء اول تحت عنوان شعراى گمنام ( 2 ) -درين دولت همه پيران جوانستند و من بنده * چو پيران بگذرانم روز و شب ايام برنايى
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 696 | ذبيح الله صفا