اى بدانايى معروف چرا ميگويى * در ثنايى كه فرستادهاى از نادانى
طاق بو طالب نعمه است كه دارم ز برون * وز درون پيرهن بو الحسن عمرانى
چه بخيلى كه به چندين زر و سيم و نعمت * طاق و پيراهنيى دوخت همىنتوانى ؟
پانزده سال فزون باشد تا كشته شدست * بو الحسن آنكه ز احسانش سخن ميرانى
علاوه بر انورى فتوحى با اديب صابر نيز رابطه داشته و ميان آنان مكاتبه و مشاعره و دوستى و مصادقت برقرار بوده است .
فتوحى بنابر اشارهء عوفى در نظم و نثر هر دو استاد بود و « نظم بانظام او در غايت ذوق و جزالت و نهايت رقت و سلاست » ، و از آنمايه شعر كه ازو نقل شده اين معنى بنيكى آشكارست خاصه مهارت او در سرودن غزلهاى لطيف .
از اشعار اوست :
بر وعده مرا هر شب در بند روا دارى * اى ماه چنين آخر تا چند روا دارى
از سنگدلى جانا بر جان و دلم هر شب * اين واقعه بپسندى وين بند روا دارى
جورت كه روا دارد بر عقل و دلم فرمان * هل تا ببرد جانم هرچند روا دارى
عشق تو كه او با جان پيوند بقا دارد * گر بگسلد از جانم پيوند روا دارى
مژگان جگر دوزت كشتند فتوحى را * بىجُرم چو اويى را بُكشند روا دارى
* * *
زلف را تاب همى بازدهى * تا دل سوختگان بازدهى
باز ندهى يكى و صد ببرى * بهر آن تاب كزو بازدهى
آن همى خواهى تا جان مرا * به كف غمزهء غماز دهى
طنز و افسوس بود هر وعده * كه بدان نرگس طناز دهى
هر شبى تا بسحر مى نوشى * بزم را از رخ و لب ساز دهى
از سر بندهنوازى چه شود * گر مرا يك شبى آواز دهى
* * *
ز روى تو نصيبى گر نيابم * چه پندارى كه روى از تو بتابم