با كه گويم راز چون محرم نماند * مىزيم با درد چون مرهم نماند
توبه اوليتر ز عشق شاهدان * در جهان چون شاهدى همدم نماند
دوستان رفتند و ز ايشان نزد ما * يادگار بهترى جز غم نماند
يار معنىدار اگر ناياب شد * دوست دعوىدار آخر هم نماند
مانده بود اندر گل شادى نمى * اندرين ايام ما آن نم نماند
اى دريغا كز جفاى روزگار * هيچ عاقل را دلى خرّم نماند
* * *
نه يار شبى بكوى من مىآيد * نه زو خبرى بسوى من مىآيد
شرمم آيد به روى او آوردن * آنچ از غم او به روى من مىآيد
* * *
چون يار دلا ميان بآزار تو بست * گفتم كه نگر دل همه در كار تو بست
آن عشوه كه در جهان ازو كس نخريد * آورد و بنرخ نيك دربار تو بست
39 - فتوحى
اثير الدين شرف الحكماء فتوحى مروزى « 1 » از معاريف و مشاهير مرو و از شاعران نيمهء دوم قرن ششم و از معاصران و معارضان انورى است . هدايت گفته است « 2 » كه « معاصر سلطان سنجر سلجوقى بوده و با حكيم انورى مخاصمه مينموده و ميانهء او و اديب صابر دوستى و خصوصيت بوده بجهة يكديگر اشعار فرستادهاند » . داستان هجو بلخيان و ايذاء انورى كه در شرح حال آن استاد آوردهايم بروايت هدايت ، به همين فتوحى ارتباط دارد و هدايت ميگويد آن قطعه كه در هجو بلخ بانورى نسبت ميدهند و در نسخ ديوان او ميآورند از فتوحى است .
از اشعار فتوحى يكى قطعهييست در پاسخ قصيدهء شكايت انورى از ممدوح خود و جواب اين بيت معروف او :
طاق بو طالب نعمه است كه دارم ز برون * وز درون پيرهن بو الحسن عمرانى
فتوحى درين قطعه انورى را بآزمندى سرزنش كرده و گفته است :
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 148
( 2 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 372