تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 685

مساهمون:

ص٦٨٥
زنجير دل ربايم و شمشاد جان‌فزاى * ابر زره‌نماى و بخار معنبرم باوَرد هم نبردم و با عاج در لجاج * جز ارغوان نسايم و جز لاله نسپرم هندو نيَم مجاور آن خال هندويم * كافر نيَم مرافق آن چشم كافرم همچون دل مخالف صاحب شكسته‌ام * مانند عيش دشمن و عمرش مكدّرم رخ تيره سربريده نگونسار و مشكبار * گويى كه نوك خامهء دستور كشورم
* * *
بىدرستى دوستى با كس نشايد داشتن * يا كسى را از گزافه دوستدار انگاشتن اعتماد دوستى بر هركسى مشكل بود * احمقى باشد درين معنى خطا پنداشتن بر اميد آب خوش در شوره چون چاهى كنى * آب او چون شور آيد بايدش انباشتن دوستى با جنس دار و تجربت گير از نخست * تا بآزارش نبايد بازپس بگذاشتن

38 - سمائى

محمود بن على سمائى مروزى از شاعران بزرگ عهد سلجوقى بوده و گويا در نيمهء دوم قرن ششم ميزيسته است . دربارهء احوال او اطلاعى در دست نيست . عوفى جز بيان هنرمندى و اسم او اطلاع ديگرى از وى نميدهد « 1 » . تذكره‌نويسان ديگر هم مطلب مهمى دربارهء او ندارند جز آنكه امين احمد رازى او را از معاصران سنجر ميشمارد و اين محتمل است ، و هدايت ميگويد كه : « مداح غزنويه و سلجوقيه بود و . . . با حكيم سوزنى مهاجات داشته ، گويند آنجا كه حكيم انورى ميگويد : چون سمائى هستم آخر گرنه همچون صابرم ، مقصود اوست » « 2 » . از مهاجات سمائى با سوزنى فعلا اطلاعى در دست نيست و مصراعى هم كه هدايت از قول انورى در همسرى با سمائى آورده است ، در لباب الالباب ضمن بيان احوال صابر بدينگونه نقل شده است : « چون سنائى هستم آخر گرنه همچون صابرم » « 3 » . عوفى « غزلهاى آبدار » سمائى را بنيكى وصف مىكند و چند غزل او كه نقل شده همه
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 145 ( 2 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 248 ( 3 ) - لباب الالباب ج 2 ص 117