زنجير دل ربايم و شمشاد جانفزاى * ابر زرهنماى و بخار معنبرم
باوَرد هم نبردم و با عاج در لجاج * جز ارغوان نسايم و جز لاله نسپرم
هندو نيَم مجاور آن خال هندويم * كافر نيَم مرافق آن چشم كافرم
همچون دل مخالف صاحب شكستهام * مانند عيش دشمن و عمرش مكدّرم
رخ تيره سربريده نگونسار و مشكبار * گويى كه نوك خامهء دستور كشورم
* * *
بىدرستى دوستى با كس نشايد داشتن * يا كسى را از گزافه دوستدار انگاشتن
اعتماد دوستى بر هركسى مشكل بود * احمقى باشد درين معنى خطا پنداشتن
بر اميد آب خوش در شوره چون چاهى كنى * آب او چون شور آيد بايدش انباشتن
دوستى با جنس دار و تجربت گير از نخست * تا بآزارش نبايد بازپس بگذاشتن
38 - سمائى
محمود بن على سمائى مروزى از شاعران بزرگ عهد سلجوقى بوده و گويا در نيمهء دوم قرن ششم ميزيسته است . دربارهء احوال او اطلاعى در دست نيست . عوفى جز بيان هنرمندى و اسم او اطلاع ديگرى از وى نميدهد « 1 » . تذكرهنويسان ديگر هم مطلب مهمى دربارهء او ندارند جز آنكه امين احمد رازى او را از معاصران سنجر ميشمارد و اين محتمل است ، و هدايت ميگويد كه :
« مداح غزنويه و سلجوقيه بود و . . . با حكيم سوزنى مهاجات داشته ، گويند آنجا كه حكيم انورى ميگويد : چون سمائى هستم آخر گرنه همچون صابرم ، مقصود اوست » « 2 » . از مهاجات سمائى با سوزنى فعلا اطلاعى در دست نيست و مصراعى هم كه هدايت از قول انورى در همسرى با سمائى آورده است ، در لباب الالباب ضمن بيان احوال صابر بدينگونه نقل شده است : « چون سنائى هستم آخر گرنه همچون صابرم » « 3 » .
عوفى « غزلهاى آبدار » سمائى را بنيكى وصف مىكند و چند غزل او كه نقل شده همه
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 145
( 2 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 248
( 3 ) - لباب الالباب ج 2 ص 117