بحوالى شهر رسيد ، سلطان علاء الدين استعداد مصاف كرد . . . چون مصاف . . .
راست شد ، امراء ترك از طرفين با هم موافقت نمودند و علاء الدين منهزم گشت و او و جملهء ملوك شنسبانى كه در موافقت او بودند گرفتار آمدند . . . » « 1 »
اين غلامان ترك بسرعت شاهزادگان غورى را از غزنين بيرون راندند و خود بر قسمتهاى جنوبى ممالك غورى فرمانروايى يافتند . از عجايب آنست كه اين غلامان امارت يافته براى آنكه تصرفات بىوجه خود را مشروع نشان دهند براى خود عنوان فرزندى معز الدين محمد بن سام را ترتيب دادند و گويا روايتى هم ازو جعل كردند كه عين آن را از طبقات ناصرى نقل ميكنيم : « . . . يكى از مقربان حضرت سلطنت او ( يعنى معز الدين محمد بن سام ) جرأتى نمود و عرضه داشت چون تو پادشاهى را كه در بسيط ممالك در علو شأن هيچ پادشاهى [ همتا ] نيست ، پسران بايستى دولت ترا ، تا هريك از ايشان وارث مملكتى بودندى از ممالك گيتى ، و بعد از انقراض عهد اين سلطنت ملك درين خاندان باقى ماندى . بر لفظ مبارك آن پادشاه طاب ثراه رفت كه ديگر سلاطين را يك فرزند و يا دو فرزند باشد مرا چندين هزار فرزند است ، يعنى بندگان ترك ، كه مملكت من ميراث ايشان خواهد بود . بعد از من خطبهء ممالك باسم من نگاه خواهند داشت و همچنان بود كه بر لفظ آن پادشاه غازى رفت ، بعد ازو كل ممالك هندوستان را تا بغايت كه تحرير اين سطور است ، سنهء ثمان و خمسين و ستمائه محافظت نمودندى . . . » « 2 »
از جملهء اين « فرزندان » « تاج الدين يلدوز » مرتبهء دامادى سلطان معز الدين محمد داشت و قطب الدين ايبك داماد تاج الدين يلدوز بود و شمس الدين التتمش و ناصر الدين قباچه دو دختر قطب الدين ايبك را در حبالهء نكاح داشتند .
تاج الدين يلدوز بعد از معز الدين محمد چندى براى تشكيل سلطنت خاص خود كوشيد ليكن بعد از جنگهاى متعدد كه با مدعيان امارت كرد عاقبت از جلو حملهء سلطان محمد خوارزمشاه بجانب بداون هند گريخت و در جنگى كه ميان او و
هامش
( 1 ) - طبقات ناصرى ج 1 ص 480
( 2 ) - طبقات ناصرى ج 1 ص 382 - 383