از افغانستان و خراسان شد . تسلط خوارزمشاهان نيز آنى سلاطين غور را آسوده نميگذاشت چنان كه غياث الدين محمود را در سال 607 در بستر خواب كشتند و پسر چهارده سالهاش سام و برادرش را كه از بيم خوارزميان بغزنين گريخته بودند اسير كردند و بخوارزم بردند و علاء الدين اتسز پسر علاء الدين جهانسوز از جانب خوارزمشاه تا سال 611 در فيروزكوه حكومت راند و در اين سال ميان او و تاج الدين يلدوز حاكم غزنين جنگى درگرفت كه بقتل علاء الدين اتسز پايان يافت . شعبهء سلاطين باميان را هم كه بوسيلهء ملك فخر الدين مسعود عمّ غياث الدين محمد بن سام شروع شده بود ، در عهد جلال الدين على بن سام دور بنهايت رسيد و محمد خوارزمشاه در سال 609 هنگاميكه در ماوراء النهر بود مغافضة بر سر وى تاخت و او را از ميان برد .
ملوك غور مانند ساير ملوك ايرانىنژاد در فتوحات خود بيم و اضطرابى را كه پادشاهان تركنژاد اين عهد معمولا در دلها مىافگندند ، ايجاد نميكردند و غالبا مردمى عادل و نيكوسيرت بودند و دربار آنان بيشتر بشاعران بزرگ مزين بود .
نظامى عروضى كه خود از پروردگان اين دستگاه بود از شاعران بزرگ آل شنسب اينان را ميشمارد : ابو القاسم رفيعى و ابو بكر جوهرى و على صونى « 1 » . بر رويهم اشتغال سلاطين غور در مدت توسعهء ممالك ، و ضعف و تباهى حال آنان در اواخر ايام ، مجال پرداختن بامور علمى و ادبى را چنان كه بايد نميداد خاصه كه عهد قدرت آنان نيز مساعد با احوال علم نبود « 2 » .
از ميان سلاطين غورى برخى شعر مىسرودهاند و از آن جمله ابيات متعددى از علاء الدين حسين در طبقات ناصرى نقل شده است « 3 » و از آنهاست ابيات ذيل كه علاء الدين حسين بعد از هفت روز غارت غزنين چون باقىماندهء مردم آنشهر را بخشيد بمناسبت سرود :
هامش
( 1 ) - چهار مقاله چاپ ليدن ص 28
( 2 ) - راجع بسلاطين غوريه مخصوصا رجوع شود به طبقات ناصرى قاضى منهاج سراج جلد اول و ابن الاثير حوادث سال 547 ( چند صفحه ) و روضة الصفا
( 3 ) - طبقات ناصرى ج 1 ص 405 - 409