اى مطرب بديع چو فارغ شدى ز چنگ * بر گوى قول را و بزن اين ترانه را
دولت چو بر كشيد نشايد فروگذاشت * قول مغنى و مى صاف مغانه را
و بعد از واقعهء خود با سنجر و اسارت بدست آن سلطان و بخشايش و بخششى كه ازو يافته بود اين رباعى را در پيشگاه سرود :
بگرفت و نكشت شه مرا در صف كين * هرچند بدم كشتنى از روى يقين
بخشيد مرا يك طبق درّ ثمين * بخشايش و بخششش چنان بود و چنين
و روزى ديگر كه در مجلس سنجر چشم او بر خال كف پاى سنجر افتاد اين رباعى را بساخت و بخواند :
اى خاك در سراى تو افسر من * و اى حلقهء بندگى تو زيور من
چون خاك كف پاى ترا بوسه زنم * اقبال همى بوسه زند بر سر من
مماليك غوريه
سلاطين غور خاصه معز الدين محمد بن سام بر رسم همهء سلاطين روزگار در دستگاه خود عدهيى غلام ترك داشتند كه در زمرهء سپاهيان خدمت ميكردند و از ميان آنان بعضى بامارت و قدرت ميرسيدند .
معز الدين محمد بن سام از غلامان فراوان خود گروهى را بمراتب عالى رسانيده و فرماندهى دستههايى از سپاهيان خود را بدانان داده بود و همين امر مقدمهء ضعف و سقوط سريع حكومت غوريان بعد از وفات او گرديد چنان كه هنوز چندى از قتل معز الدين نگذشته بود كه هنگام حمل جنازهء او بغزنين « ملوك و امراء ترك كه موالى سلطان غازى بودند مرقد سلطان را با خزانهء فاخر از دست امرا و ملوك بقهر بستدند و در قبض آوردند » « 1 » و چندى پس از جلوس علاء الدين محمود بن محمد بن سام « . . . امراء ترك كه در حضرت غزنين بودند به خدمت ملك تاج الدين يلدوز مكتوبات در قلم آوردند بجانب كرمان ، و استدعا نمودند ، و او از طرف كرمان عزيمت مصمم كرد و چون
هامش
( 1 ) - طبقات ناصرى ج 1 ص 479