تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 682

مساهمون:

ص٦٨٢
بوده و آنجا كه گفته است : شعرهاى كمالى آن بسخن . . . همانا در مدح اوست » « 1 » اين قصيده كه هدايت گفته در ديوان انورى موجود است و چون وصف رائعى است از سخن كمالى بنقل همهء آن در اينجا ميپردازيم :
شعرهاى كمالى آن بسخن * پاى طبعش سپرده فرق كمال گرچه نزديك ديگران نظميست * مجمل از مفردات وهم و خيال سخن چند معجزست مرا * در سخنهاش سخت لايق حال گويم آن در خزانه‌هاى ازل * بوده موزون طويله‌هاى لئال همه همچون ازل قديم نهاد * همه همچون فلك عزيز مثال مايه‌شان داده از مزاج درست * صدف جود ايزد متعال همه را ديده چشم صَرف خرد * همه را سفته دست سحر حلال بمعانى فزوده قدر و بها * چون جواهر بگردش احوال از نقاب عدم چو رخ بنمود * آن بلند اختر مبارك فال آن جواهر چنان كه رسم بود * زرفشان بر مرا قد اطفال ريخت بر آستان خاطر او * روز مولودش آستين جلال چون چنان شد كه در سخن بشناخت * حلقهء زلف راز نقطهء خال دست و طبعش برشتهء شب و روز * بست بر گوش و گردن مه و سال اوست كز خاطر چو آتش تيز * شعر زايد همى چو آب زلال خاطر من كه گوى بربايد * بكفايت ز جادوى محتال چون بديد آن سخن پشيمان گشت * از همه گفته‌ها صواب و محال اى مسلّم بنكته در اشعار * وى مقدم ببذله در امثال طبع پاكت چو بر سؤال جواب * وهم تيزت چو بر جواب سؤال تا زند دست آفتاب سپهر * آب عرض جنوب و عرض شمال آفتاب شعار شعر ترا * بر سپهر بقا مباد زوال
هامش
( 1 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 486 - 487