دل درخور صحبت دلافروز نبود * ز آن بر من مستمند دلسوز نبود
ز آنشب كه برفت و گفت خوش باد شبت * هرگز شب محنت مرا روز نبود
37 - كمالى
امير عميد كمال الدين جمال الكتّاب كمالى بخارايى از مشاهير امرا و كتاب عهد سلجوقى و از شاعران بزرگ زمان بوده است .
نظامى عروضى « 1 » نام او را « عميد كمالى » آورده و در شمار شاعران دولت آل سلجوق ثبت كرده است . عوفى « عميد كمالى » را بنام و عناوينى كه آوردهايم ذكر كرده « 2 » و اعجوبهء دهر و نادرهء ماوراء النهر دانسته و گفته است : « از ثقهيى شنيدم كه عميد كمالى در فضل كمالى داشت و در هنر جمالى ، چون خط نبشتى دبير فلك شرمسار شدى و چون بر بط نواختى زهره از رشك بر فلك بىقرار شدى ، و از ندماى سلطان سعيد سنجر تغمده اللّه برحمته بود و سلطان را به دو نظرى كامل ، شبى در مجلس بزم سلطان مست شده بود و معاقرت عقار مركب او را عقر « 3 » كرده و رحم فكرت او را عاقر « 4 » گردانيده ، سلطان فرمود كه بر بط بزن ، از غايت مستى گفت نمىزنم ! سلطان ازين معنى متغير شده بفرمود تا او را باستخفاف از مجلس برون كردند ، بامداد اين ابيات انشاء كرد و به حضرت فرستاد :
از فضلهء نبيذ بعالى بساط شاه * آگه نبود بنده ز سود و زيان خويش
و اكنون همىبترسم ز آن گفتهء خطا * زين جرم جز دو چيز نبينم امان خويش
اول علاج آنكه ببرّم دل از شراب * يك چيز ديگر آنكه ببرّم زبان خويش « 5 »
هدايت دربارهء عميد كمالى مطلب تازهيى ندارد و جز آنكه نام او را كمال بخارايى ثبت كرده و او را ممدوح انورى دانسته و گفته است « ممدوح حكيم اوحد الدين انورى
هامش
( 1 ) - چهارمقاله ص 28
( 2 ) - لباب الالباب ج 1 ص 86 - 91
( 3 ) - عقر : مانده شدن از راه .
( 4 ) - عاقر : نازا
( 5 ) - بيت اخير در لباب الالباب نيست و از مجمع الفصحا ج 1 ص 487 نقل شده است