تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦
كثرت اين سبب استغناست * كثرت آن مدد طوفانست بذل آن‌گه بگه و دشوارست * جود اين دم بدم و آسانست گرچه پيدا نكنم كآن كف كيست * كس ندانم كه برو پنهانست كف دستى است كه بر نامهء رزق * نام او تا بابد عنوانست مجد دين بو الحسن عمرانى * كه نظيرش پسر عمرانست
* * *
آلودهء منت كسان كم شو * تا يكشبه در وثاق تو نانست اى نفس برستهء قناعت شو * كآنجا همه چيز نيك ارزانست تا بتوانى حذر كن از منت * كاين منت خلق كاهش جانست در عالم تن چه ميكنى هستى * چون مرجع تو بعالم جانست شك نيست كه هركه چيزكى دارد * و آن را بدهد طريق احسانست ليكن چو كسى بود كه نستاند * احسان آنست و بس نه آسانست چندان‌كه مروتست در دادن * در ناستدن هزار چندانست
* * *
در حدود رى يكى ديوانه بود * روز و شب كردى بكوه و دشت گشت در تموز و دى بسالى يك دو بار * آمدى بر طرف شهر از سوى دشت گفت اى آنان كتان آماده است * وقت قرب و بعدِ اين زرّينه طشت قاقم و سنجاب در سرما سه چار * توزى و كتان بگرما هفت و هشت گر شما را با نوايى بد چه شد * ور كه ما را بود بىبرگى چه گشت راحت هستى و رنج نيستى * بر شما بگذشت و بر ما هم گذشت
* * *
باغبانى بنفشه مىبوييد * گفت اى گوژپشت جامه كبود اين چه حالست از زمانه ترا * پير ناگشته در شكستى زود