تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
وفادار داشت بنام شهاب الدين محمد بن سام كه غياث الدين بسيارى از فتوحات خود را مرهون او بوده است . در آغاز عهد غياث الدين غزان استيلا يافته و غزنه را در دست گرفته و حكومت غوريان را از رونق انداخته بودند تا عاقبت غياث الدين برادر خود شهاب الدين را بجنگ غزان فرستاد و او بعد از جنگ سخت غزنه را در سال 569 از چنگ آن قوم بيرون آورد و سپس ببسط فتوحات خود از حدود كرمان تا ولايت سند پرداخت و در سال 579 تا لاهور پيش رفت و آن را محاصره و تصرف كرد و سلطنت غزنويان را منقرض ساخت و بعد از آن بر هرات تاخت و آن را از چنگ تركان سنجرى بيرون آورد و بعضى ديگر از بلاد خراسان را نيز بر متصرفات غوريان افزود و باز بهند روى نهاد و در آنجا بفتوحات پياپى موفق شد و ولايات شمالى آن سرزمين را يكايك تسخير كرد و بسيارى از هندوان را باسلام درآورد . بر اثر فتوحات شهاب الدين دامنهء ممالك غوريان وسعت يافت چنان كه بقول منهاج سراج « از مشرق هندوستان و از سرحد چين و ماچين تا در عراق و از آب جيحون و خراسان تا كنار درياى هرمز خطبه باسم مبارك اين پادشاه ( يعنى غياث الدين محمد ) تزيين يافت » « 1 » بعد از فوت غياث الدين در 599 برادرش شهاب الدين محمد با لقب معز الدين بر جاى او نشست . از وقايع عمدهء دورهء سلطنت وى جنگى ميان غوريان و خوارزميانست كه بشكست غوريان تمام شد و سلطان غور در فكر جبران اين شكست بود كه در سال 602 بدست يكى از فدائيان ملاحده به زخم كارد از پاى درآمد . كمال وسعت و قدرت دولت غور در عهد غياث الدين و شهاب الدين ( معز الدين ) بود و بعد از قتل معز الدين از دورهء سلطنت غياث الدين محمود بن غياث الدين محمد تجزيهء ممالك غور آغاز شد چنان كه قطب الدين ايبك در دهلى و ناصر الدين قباجه در سند كوس استقلال زدند و بتدريج قدرت سلاطين غور منحصر بناحيهء غور و قسمتى
هامش
( 1 ) - طبقات ناصرى ج 1 ص 425
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 52 | ذبيح الله صفا