تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
گر باره كشد راعى « 1 » حزمش نبود راه * جز خارج او نيز « 2 » دخول حَدَثانرا ور پرّه زند لشكر عزمش نبود تك * جز داخل او نيز رديف سرطانرا « 3 » گر ثور « 4 » چو عقرب « 5 » نشدى ناقص و بىچشم * در قبضهء شمشير نشاندى دَبَرانرا « 6 » اى ملك ستانى كه بجز ملك سپارى * با تو ندهد فايده يك ملك ستانرا در نسبت شاهى تو همچون شه شطرنج * ناميست دگر هيچ نه به همان و فلانرا جز تشنگى خنجر خونخوار تو گيتى * هم كاسه كجا ديد فناى عَطَشانرا « 7 » جز عرصهء بزم گهرآگين تو گردون * هم توشه كجا يافت ره كاهكشانرا آن را كه تب لرزهء حرب تو بگيرد * عيسى نتند بر تن او تارِ توانرا گر ابرِ سر تيغ تو بر كوه ببارد * آبستنى نار دهد مادركانرا در خون دل لعل كه فاسد نشود هيچ * قهر تو گره‌وار ببندد خفقانرا « 8 » از ناصيهء كاهربا ، گرچه طبيعيست ، * سعى تو فروشويد رنگ يَرَقانرا در بيشه گوزن از پى داغ تو كند پاك * هم سال نخست از نقط بيهده رانرا در گاز « 9 » باميد قبول تو كند خوش * آهن الم پتك و خراشيدن سان « 10 » را انصاف تو مصريست كه در رستهء « 11 » او ديو * نظم از جهت محتسبى داده دكانرا
هامش
( 1 ) - راعى : شبان ( 2 ) - نيز : ديگر ، ازين پس . ( 3 ) - مراد از « رديف سرطان » اسد است و مراد از اسد در اينجا شير حقيقى است نه برج معروف . ( 4 ) - ثور يكى از مجموعه‌هاى ستارگان و از بروج دوازده‌گانه است . ( 5 ) - عقرب ايضا از مجموعه‌هاى فلكى و از بروج دوازده‌گانه است ( 6 ) - دبران نام ستاره‌يى و يكى از منازل قمر كه او را عين الثور خوانند ( 7 ) - عطشان - تشنگى ( 8 ) - خفقان : گرفتگى قلب ( 9 ) - گاز : مقراض ( 10 ) - سان : سوهان و سنگ فسان . ( 11 ) - رسته : در اينجا بمعنى بازار است .