تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 670

مساهمون:

ص٦٧٠
آهو بسر سبزه مگر نافه بينداخت * كز خاك چمن آب بشد عنبر و بانرا گر خام نبسته است صبا رنگ رياحين * از عكس چرا رنگ دهد آب روانرا خوش‌خوش ز نظر گشت نهان راز دل آب * تا خاك همى عرضه دهد راز نهانرا همچون ثمر بيد كند نام و نشان گم * در سايهء او « 1 » روز كنون نام و نشانرا بادام دو مغز « 2 » است كه از خنجر الماس « 3 » * ناداده لبش بوسه سراپاى فسانرا ژاله سپر برف ببرد از كتف كوه * چون رستم نيسان بخم آورد كمانرا كُه بيضهء كافور زيان كرد و گهر سود * بنگر كه چه سود است مرين مايه زيانرا از غايت ترّى كه هواراست عجب نيست * گر خاصيت ابر دهد طبع دخانرا گر نايژهء ابر نشد پاك بريده * چون هيچ عنان باز نپيچد سَيَلانرا ور ابر نه در دايگى طفلِ شكوفه است * يا زان سوى ابر از چه گشادست دهانرا ور لالهء نورسته نه افروخته شمعيست * روشن ز چه دارد همه اطراف مكانرا نى رمح بهارست كه در معركه كردست * از خون دل دشمن شه لعل سنانرا پيروز شه عادل منصور معظم * كز عدل دگرباره بنا كرد جهانرا آن شاه سبك حمله كه در كفهء جودش * بىوزن كند رغبت او حَمل گرانرا شاهى كه چو كردند قِران « 4 » بَيلك « 5 » و دستش * البته كَمان خم ندهد « 6 » حكم قِرانرا منعش بفلك بازدهد طالع بد را * حكمش به عمل باز برد عامل جانرا « 7 »
هامش
( 1 ) - اشاره به بيد است كه در مصراع اول آمده . ( 2 ) - بادام دو مغز كنايه از چيز انبوه و پر است ( 3 ) - كنايه از سبزه است . ( 4 ) - قران و مقارنه نزديكى دو ستاره و قرار گرفتن آنها در درجه‌يى از درجات بروج كه باختلاف ستارگان مختلف و سعد و نحسشان احكام متفاوت نجومى بر آنها مترتب مىشود . ( 5 ) - بيلك بفتح اول تير كوچك . ( 6 ) - خم دادن يعنى منع كردن و رد كردن . ( 7 ) - يعنى جان رفته را بتن بازدهد و به عمل بازبرد .