تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨
جولان انديشهء باريك‌بين و خيالات دقيق و عالى سعدى قرار گيرد . انورى در سرودن قطعات نيز يدبيضا نموده و درين نوع از شعر اقسام معانى را از مدح و هجو گرفته تا وعظ و تمثيل و نقدهاى اجتماعى ببهترين وجه به كار برده است ، به حدى كه بعد ازو كمتر كسى توانست درين نوع از كلام همطراز او گردد . بهرحال انورى در قصيده و غزل و قطعه سرآمد شاعران ايران و از اركان استوار شعر و ادب پارسى شد و بمرتبتى رسيد كه او را يكى از سه پيامبر شعر فارسى بدانند و بگويند :
در شعر سه تن پيمبرانند * قولى است كه جملگى برآنند فردوسى و انورى و سعدى * هرچند كه لا نبىّ بعدى
انورى خود بشعر روان و خاطر وقاد و انديشهء دقيق و شعر بىخلل خود واقف بود و آن را چنين وصف كرد :
خاطرى چون آتشم هست و زبانى همچو آب * فكرت تيز و ذكاء نيك و شعر بىخلل اى دريغا نيست ممدوحى سزاوار مديح * اى دريغا نيست معشوقى سزاوار غزل
سيد نور اللّه شوشترى در كتاب مجالس المؤمنين انورى را يكى از شاعران شيعى مذهب دانسته و او را نيز در رديف بسيارى از كسانى كه تشيع را بر آنان بسته ، درآورده است . از ديوان و اشعار او مطلقا چنين معنى برنميآيد و بسيار مستبعد است كه شاعرى شيعه در عهدى چنان سخت كه نسبت بتشيع در خراسان وجود داشت ، و در دوره‌يى كه رافضيان در شمار « بددنيان » و « بدمذهبان » بوده‌اند ، بتواند در دربارهاى سلجوقى يا متعصبان ديگر بعد از سنجر زيسته باشد خاصه كه او در اشعار خود چند بار بعدل و نصفت و صلابت عمر اشاره كرده و ظهور شريعت محمدى را بوسيلهء او دانسته است « 1 » . انورى در همان حال كه در قصائد خود مرتبهء اعلاى فضل و براعت را آشكار مىكند ، گاه در مقطعات و يا قصائد خويش بذائت لسان و استهجان كلمات را به حد
هامش
( 1 ) -صفى ملت اسلام و صدر دين خداى * عمر كه وارث عدل و صلابت عمرست بدليرى و هيبت عمرى * كه ظهور شريعت از عمرست
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 668 | ذبيح الله صفا