جمعى ز ناقدان سخن گفتهء ظهير * ترجيح مينهند بر اشعار انورى
جمعى دگر برين سخن انكار مىكنند * فى الجمله در محل نزاعند و داورى
رجحان يكطرف تو بديشان نما كه هست * زير نگين طبع تو ملك سخنورى
همگر در جواب نوشت كه :
جمعى ز اهل خطهء كاشان كه بردهاند * ز ارباب فضل و دانش گوى سخنورى
كردند بحث در سخن منشيان نظم * تا خود كه سفت به درر دُرّى دَرى
در انورى مناظرهشان رفت و در ظهير * تا مر كراست پايهء برتر ز شاعرى
از آب فارياب يكى عرضه داد در * وز خاك خاوران دگرى زرّ جعفرى
ترجيح مينهاد يكى مهر بر قمر * تفضيل مينمود يكى حور بر پرى
انصاف چون نيافت گروه از دگر گروه * من بنده را گزيد نظرشان بداورى
در كان طبع آن چو بكشتم كرانكران * در قعر بحر اين چو نمودم شناورى
شعر يكى تر آمد چون درّ شاهوار * نظم دگر برآمد چون مهر خاورى
شعر ظهير اگرچه سرآمد ز جنس نظم * با طرز انورى نزند لاف همسرى
بر اوج مشترى برسد تير نظم او * خاصه گه ثناگرى و مدحگسترى
طبع رطب اگرچه لذيذست و خوش مذاق * كى به بود بخاصيت از قند عسكرى
هرچند لاله صحن چمن را دهد فروغ * پهلو كجا زند ببهى با گل طرى
اينست اعتقاد رهى خوش قبول كن * گر تو مقلد سخن مجد همگرى » « 1 »
عوفى دربارهء اشعار او گفته است « و تمامت قصايد او مصنوعست و مطبوع و هيچكس انگشت بر يكى از آن نتواند نهاد » « 2 » .
انورى به خواندن ديوان ابو الفرج چنان كه خود گفته و لوعى تمام داشت و در سفر و حضر بجمع ابيات او سرگرم بود تا دوستى دفترى از ديوان آن استاد را به دو داد و او نسخهيى از آن برداشت و درين باره گفت :
زندگانى مجلس عالى در اقبال و قوام * چون ابد بىانتها باد و چو دولت بادوام
هامش
( 1 ) - رجال حبيب السير تهران 1324 ص 18 - 19
( 2 ) - لباب الالباب ج 2 ص 133 - 134