تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
. . . باد معلومش كه من بنده بشعر بو الفرج * تا بديدستم ولوعى داشتستم بس تمام شعر چند الحق بدست آورده‌ام فيما مضى * قطعه‌يى از زيد و عمر و نكته‌يى از خاص و عام چون بدان قاطع نبودستم طلبها كرده‌ام * در سفرگاه مسير و در حضرگاه مقام دى همين معنى مگر بر لفظ من خادم برفت * با كريم الدين كه هست اندر كرم فخر كرام گفت من دارم بلى از انتخاب شعر او * نسخه‌يى بس بىنظير و شيوه‌يى بس با نظام عزم آن دارم كه روزى چند بنويسم كه نيست * شعر او مرغى كه آسان اندرون افتد بدام ليكن از بىكاغذى بيتى نكردستم سواد * هست اميدم كه اين خدمت چو بگزارد پيام حالى ار در خانه دارد نيك و بد يكدسته‌يى * نزد من خادم فرستد يا بمنت يا بوام
و گويا بسبب همين تتبع در ديوان ابو الفرج باشد كه شمس قيس نقل بعضى از معانى ابو الفرج را بانورى نسبت داده است و از آن جمله گفته است اين شعر بلفرج را :
گفته باز ايران صرير درش * مرحبا مرحبا درآى درآى
انورى « ازو برده است و گفته » :
گفته با جملهء زوار صرير در او * مرحبا برنگذر خواجه فرود آى و درآى « 1 »
ولى بايد دانست كه اين تتبع را انورى در ديوانهاى ديگر شاعران از فرخى و عنصرى كه بعضى معانى را از آنان گرفته است « 2 » ، تا قطران تبريزى و ازرقى « 3 » و معزى « 4 » و عمعق « 5 » هم داشته است . بهرحال ناقدان سخن بپيروى و اقتفاء انورى
هامش
( 1 ) - المعجم چاپ تهران ص 342 ( 2 ) - مانند اين مصراع« كه در جنيبت تدبير او رود تقدير »كه مأخوذ است ازين مصراع عنصرى :« همى برابر تدبير او رود تقدير »و مانند اين قصيده در مرثيه :شهر پرفتنه و پرمشغله و پرغوغاست * سيد و صدر جهان بار نداده است كجاستكه ازين قصيده فرخى تقليد و قافيه عوض شده است :شهر غزنين نه همانست كه من ديدم بار * چه فتاده است كه امسال دگرگون شد كارو همان معنى فرخى مبنى بر اينكه همهء اميران و رجال منتظر بارند و مير چرا دير از خواب بيدار مىشود ، در قصيدهء انورى هم تكرار شده است . ( 3 ) - المعجم ص 344 ( 4 ) - المعجم ص 344 ( 5 ) -هم بدانگونه كه استاد سخن عمعق گفت * خاك خون‌آلود اى باد با صفاهان بر