تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩
سلطان مشاهره و جامگى وادرارش فرمود . . . » « 1 » آذر بيكدلى در آتشكده و هدايت در مجمع الفصحا اسم شاعرى را كه از پيش مدرسهء انورى گذشت بجاى معزّى ، ابو الفرج سگزى گفته‌اند . هدايت متوجه اين اشتباه شده و بسبب بعد زمانى ميان انورى و ابو الفرج اين حكايت را دور از واقع شمرده است . و گويا اصل داستان هم به كلى عارى از حقيقت باشد چه قصيده‌يى كه بانورى نسبت ميدهند و ميگويند بعد از ترك درس و بحث آن را در يك شب ساخت و فردا بسنجر عرضه كرد ، يكى از امهات قصائد انورى است و بسيار بعيد به نظر ميآيد كه چنين قصيدهء آراسته و كم‌نظيرى نخستين شعر شاعرى باشد . بهرحال انورى قسمت بزرگى از عمر خود را در خدمت سنجر گذرانيده است كه مدت آن بادعاء شاعر سى سال بود « 2 » و درين صورت ورود او بدربار سنجر بايد در اوايل عهد سلطنت آن پادشاه و بعد از دورهء امارت او صورت گرفته باشد و بدلايلى كه خواهيم گفت سالها بعد از سنجر زنده و سرگرم مدح امراء خراسان بوده است . انورى بسيارى از بزرگان و رجال معروف علم و سياست عهد خود را از قبيل ابو الحسن عمرانى و قاضى حميد الدين صاحب‌مقامات حميدى نيز مدح گفته است . شايد در همين اوان بود كه علاء الدين ملك الجبال حسين از سلاطين غوريهء فيروزكوه ( 545 - 556 ) بر اثر كدورتى كه از انورى حاصل كرده بود ، بانديشهء ايذاء او افتاد و به تفصيلى كه عوفى آورده است با ملك طوطى كه گويا مراد طوطى بك از رؤساء غز باشد « 3 » كه بعد از سال 548 سنجر را اسير كرده و بر خراسان استيلا يافته بودند ، مواضعه نمود . بنابر نقل عوفى « انورى با تاج الافاضل خالد بن ربيع المكّى مكاتبه داشت . وقتى بعلاء الدين ملك الجبال خبر دادند كه انورى ترا هجا گفته است ، بنزديك ملك طوطى نبشت تا او را به خدمت فرستد . ليكن خالد بن ربيع در يكى از نامه‌هاى خود انورى را ازين حال آگاه كرد و او شفيعان انگيخت تا ملك طوطى را از آن انديشه دور كردند .
هامش
( 1 ) - تذكرة الشعراء دولتشاه ص 50 - 51 ( 2 ) -خدمت سى سال را آخر ببايد حرمتى * خدمت سى ساله در حضرت نباشد سرسرى( 3 ) - رجوع شود به همين كتاب ص 87