رها كرد و انورى را برگزيد . همين روايت را هدايت تكرار كرده است « 1 » و بهرحال مسلم است كه لقب انورى را ديگران به دو دادهاند و او خود اختيار نكرده بود چنان كه در قصيدهء ذيل :
اى در هنر مقدم اعيان روزگار * در نظم و نثر اخطل و حسان روزگار
گفته است :
دادند مهتران لقبم انورى و ليك * چرخم همى چه خواند خاقان روزگار
مولد او را دولتشاه « بدنهء » ابيورد دانسته است كه در قرب « مهنه » واقع و از خاك خاوران بود . در ابيات ذيل انورى يكى از مشاهير مرتبهء اول خاوران دانسته شده و به حق سزاوار اين مرتبه است :
تا سپهر صيت گردان شد به خاك خاوران * تا شبانگاه آمدش چار آفتاب خاورى
خواجهيى چون بو على شادان وزير نامدار * عالمى چون اسعد مهنه ز هر شينى برى
صوفييى صافى چو سلطان طريقت بو سعيد * شاعرى قادر چو مشهور خراسان انورى
جوانى انورى بطوس در تحصيل علوم گذشت و گذشته از ادبيات كه در آن بغايت قصوى رسيد بفلسفه و رياضيات نيز اختصاص يافت و خود در يكى از ابيات خويش بدين امر اشارت كرده و گفته است :
گرچه دربستم درِ مدح و غزل يكبارگى * ظن مبر كز نظم الفاظ و معانى قاصرم
بلكه از هر علم كز اقران من داند كسى * خواه جزوى گير آن را خواه كلى قادرم
منطق و موسيقى و هيأت شناسم اندكى * راستى بايد بگويم با نصيبى وافرم
در الهى آنچه تصديقش كند عقل سليم * گر تو تصديقش كنى در شرح و بسطش ماهرم
نيستم بيگانه از اعمال و احكام نجوم * ور همى باور ندارى رنجه شو من حاضرم
و به همين سبب است كه بآثار بو على سينا اظهار علاقه و تمايل كرده و بعض آنها را به خط خود نوشته و گفته است :
كتابكى است مثمن به خط من خادم * چو اشك و چهرهء من جلدش از درون و برون
هامش
( 1 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 152