دستى كه زدى بناز در زلف تو چنگ * چشمى كه بديدنت ز دل بردى زنگ
آن چشم بشست بىتوام چهره به خون * و آن دست بكوفت بىتوام سينه به سنگ
36 - انورى
اوحد الدين محمد بن محمد « 1 » يا اوحد الدين على بن اسحق « 2 » انورى ابيوردى از گويندگان نامبردار نيمهء دوم قرن ششم هجرى است و از كسانيست كه در تغيير سبك سخن فارسى اثر بيّن و آشكارى دارد .
عوفى او را با عنوان امير الاجلّ آورده ، معلوم نيست اين عنوان براى شاعر چون لقبى به كار ميرفته است يا نه . ليكن در اينكه بلقب حجة الحق كه لقب علمى است و اوحد الدين مشهور بوده ترديدى نيست و اين سخن از فتوحى مروزى شاعر معاصر او گواهى برين معنى است :
انورى اى سخن تو بسخا ارزانى * گر بجانت بخرند اهل سخن ارزانى
حجة الحقى و مدروس ز تو شد باطل * اوحد الدينى و در دهر ندارى ثانى
دربارهء نامش همچنانكه ديديم در مآخذ اختلافست و شايد قبول سخن عوفى بصواب نزديكتر باشد « 3 » .
تخلصش همچنانكه خود گفته و معاصرانش آوردهاند انورى است ليكن بنابر نقل دولتشاه « 4 » تخلص او نخست « خاورى » منسوب بدشت خاوران بوده است كه شهر انورى يعنى ابيورد در آن دشت واقع بود و بفرمان استاد خويش « عماره » آن تخلص را
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 125
( 2 ) - كشف الظنون حاج خليفه چاپ استانبول ج 1 ص 777 ؛ مجمع الفصحا ج 1 ص 152
( 3 ) - در نسخهيى از ديوان انورى كه نزد منست اين بيت در پايان قصيدهيى ديده مىشود .زنده اسلاف تو ز تو چو به من * جدم اسحق و جدم اسمعيل ( ؟ )در نسخهء متعلق باستاد دانشمند آقاى بديع الزمان فروزانفر مصراع اخير چنين است ( جدم اسحق و جدت اسمعيل ) ( سخن و سخنوران ج 1 ص 357 ) ولى آيا نميتوان تصور كرد كه صورت صحيح مصراع چنين بوده است : « جدت اسحق و جدم اسمعيل » و درين صورت لف و نشر مرتب خواهد بود .
( 4 ) - تذكرة الشعرا چاپ هند ص 50