ياقوت تو ز معجزه دارد دليلها * هاروت تو ز شعوذه دارد مثالها
گه ساحران ز چشم تو سازند سحرها * گه دلبران ز روى تو آرند فالها
هر روز بامداد ز بهر مرا نهى * از مشك سوده بر سمن تازه خالها
نارد بعاشقى و به خوبى چو ما دو تن * گردون بعمرها و زمانه بسالها
* * *
ايا قرّة العين هات المدام * فما العيش الّا السّرور المدام
شرابى كه از غايت صفوَتَش * نبينى چو بر كف نهى جز كه جام
اذا فاح طيبا اراح الحشى * و ان لاح ليلا ازاح الظّلام
منه بر زمان و جهان دل كه نيست * زمان را قرار و جهان را مقام
فما لبث برق سرى فى الدّجى * و ما مكث طيف يرى فى المنام
مخور تا توانى غم روزگار * همىخور بشادى مى لعل فام
و قم نستطب عيشنا ساعة * لقرب الغوانى و شرب المدام
بخاصه كه دمساز و همراز ماست * بتى خوشزبان و مهى خوشخرام . . .
* * *
گفتار لطيف و خوى نيكوست ترا * خوبى و لطافت صفت و خوست ترا
عيب تو جز اين نيست كه در عشق يكيست * بيگانه و خويش و دشمن و دوست ترا
* * *
حاليست چو زلف تو مشوش ما را * عيشى است چو پاسخ تو ناخوش ما را
جانيست چو روى تو پرآتش ما را * بختى است چو مركب تو سركش ما را
* * *
بىرنج كرا ساخته كارى باشد * با هر گنجى گزنده مارى باشد
بىخصم كرا گزيده يارى باشد * با هر وَردى خلنده خارى باشد
* * *