سال وفات او را جز اين نيز ضبط كردهاند . ممدوحان او يكى طغرل تكين بن محمد است كه در سال 490 بر خوارزم استيلا يافت ، ديگر بهرامشاه بن مسعود غزنوى ( 411 - 552 ) كه عبد الواسع در آغاز دورهء شهرت خويش چهار سال در دستگاه او بسر ميبرد و چون بهرامشاه بر اثر اختلال كار سلطنت از سنجر استمداد كرد و سنجر به يارى او در سال 510 لشكر بغزنين برد ، عبد الواسع به خدمت او پيوست . و ازين پس چندى در درگاه سنجر بسر برد و مورد علاقه و احترام آن سلطان بود . علاوه بر اينان كه گفتهايم عبد الواسع ممدوحان ديگرى نيز داشته كه از آن ميان ارسلانشاه بن كرمانشاه از سلاجقهء كرمان را ميتوان نام برد .
عبد الواسع جبلى از جملهء پيشروان بزرگ تغيير سبك سخن در اواسط قرن ششم و از كسانى است كه در سخن او شعر بلهجهء عمومى زمان ، كه تا آنوقت آميزش بيشترى از سابق با زبان عربى حاصل كرده بود ، نزديك شد . قدرت طبع و مهارت او در شاعرى باعث بود كه او بكلام آراستهء مصنوع و افزودن پيرايههاى لفظى بر زيور هاى معنوى توجه بسيار كند و در ادبيات خود بموازنه و مماثله و ترصيع و تعديد و لف و نشر و امثال آنها توجه بسيار داشته باشد . به همين سبب عوفى معتقد است هيچكس بر منوال او سخن نگفته و بعضى از قصايد او چنان بود كه « كس از فضلا نقدى چنين بمعيار قريحت نسنجيده است و در خاطر هيچ فصيح مثل اين نگنجيده » « 1 » .
عبد الواسع در شعر عرب نيز دست داشت و بقول عوفى « 2 » « ذو البلاغتين » بود و ملمعاتى از وى در لباب الالباب نقل شده است . نسخهيى عكسى از ديوان او كه در كتابخانهء لالا اسمعيل استانبول محفوظست در تملك نگارنده است « 3 » .
از اشعار اوست :
منسوخ شد مروّت و معدوم شد وفا * وز هر دو نام ماند چو سيمرغ و كيميا
شد راستى خيانت و شد زيركى سفه * شد دوستى عداوت و شد مردمى جفا
گشته است باژگونه همه رسمهاى خلق * زين عالم نبهره و گردون بيوفا
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 104
( 2 ) - ايضا ص 108
( 3 ) - اين ديوان را در دو مجلد با حواشى و تعليقات چاپ كردهام .