قرار و خواب و شيرينى ز جان و جسم و عيش تن * ببردند از بن دندان لب شيرين و دندانش
گه وصلش همىجستم درازى در شب وصلش * نبود آن را كه من جستم مگر در روز هجرانش
شكست زلف آندلبر دلم بربود هر لحظه * كه در زلفش همىديدم نشان عهد و پيمانش
بپيرايش گر اندر زلف اوره يافت نقصانى * جمال او و عشق من زيادت شد ز نقصانش
به قصد گوى با چوگان بميدان ديدمش روزى * ز زلف او و پشت من حسد ميبرد چوگانش
خم چوگان او با گوى هر ساعت بميدان در * همان كردى كه روز باد زلفش با زنخدانش
ز رشك آنكه تا با زلف مشكينش نياميزد * به آب ديده بنشاندم سراسر گَرد ميدانش
دلم را در خم زلفش بزندان كرده عشق او * چو مداح خداوندست نگذارم بزندانش
* * *
اى زلف دلبر من دلبند و دلگسلى * گه در پناه مهى گه در جوار گلى
گر در پناه مهى چون چرخ بد چه كنى * ور در جوار گلى چون خار دل چه خلى
بر گل همىگذرى بر مه همىسپرى * دلرا همى گسلى وز دل نمىگسلى
از اصل لاله نهيى بر لاله معتكفى * از جنس زهره نهيى با زهره متصلى
دودى بر آتش رخ لرزان از آن سببى * درعى ز مشك سيه پر حلقه ز آنِ قبلى
آسايش نظرى آرايش قمرى * پيرايهء شكرى همسايهء عسلى
گرچه بريده سرى بىنقص و بىالمى * ورچه شكسته تنى بىعيب و بىخللى