تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
قرار و خواب و شيرينى ز جان و جسم و عيش تن * ببردند از بن دندان لب شيرين و دندانش گه وصلش همىجستم درازى در شب وصلش * نبود آن را كه من جستم مگر در روز هجرانش شكست زلف آندلبر دلم بربود هر لحظه * كه در زلفش همىديدم نشان عهد و پيمانش بپيرايش گر اندر زلف اوره يافت نقصانى * جمال او و عشق من زيادت شد ز نقصانش به قصد گوى با چوگان بميدان ديدمش روزى * ز زلف او و پشت من حسد ميبرد چوگانش خم چوگان او با گوى هر ساعت بميدان در * همان كردى كه روز باد زلفش با زنخدانش ز رشك آنكه تا با زلف مشكينش نياميزد * به آب ديده بنشاندم سراسر گَرد ميدانش دلم را در خم زلفش بزندان كرده عشق او * چو مداح خداوندست نگذارم بزندانش
* * *
اى زلف دلبر من دلبند و دلگسلى * گه در پناه مهى گه در جوار گلى گر در پناه مهى چون چرخ بد چه كنى * ور در جوار گلى چون خار دل چه خلى بر گل همىگذرى بر مه همىسپرى * دلرا همى گسلى وز دل نمىگسلى از اصل لاله نه‌يى بر لاله معتكفى * از جنس زهره نه‌يى با زهره متصلى دودى بر آتش رخ لرزان از آن سببى * درعى ز مشك سيه پر حلقه ز آنِ قبلى آسايش نظرى آرايش قمرى * پيرايهء شكرى همسايهء عسلى گرچه بريده سرى بىنقص و بىالمى * ورچه شكسته تنى بىعيب و بىخللى
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 648 | ذبيح الله صفا