تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠
چون با دل تو نيست وفا در يك پوست * در چشم تو يكرنگ بود دشمن و دوست بس‌بس كه شكايت تو ناكرده بهشت * رورو كه حكايت تو ناگفته نكوست
* * *
چون گردش آسمان نكوخواه منست * ديدم رخ او كه بر زمين ماه منست وصلش كه به راه عشق همراه منست * تأثير دعاهاى سحرگاه منست
* * *
دل در غم آن لعل شكربار برفت * ز انديشهء من قوت تكرار برفت علمى كه بعمر خويش حاصل كردم * بر ياد لبش جمله بيكبار برفت
* * *
زلفى است ترا كه عاشقى زايد ازو * حسنى است ترا كه طبع بگشايد ازو روييست ترا كه روح بفزايد ازو * دانى كه مرا چه آرزو آيد ازو
* * *
آن به كه شب و روز همىپيونديم * بر گردش روزهاى چون شب خنديم تا چند دل اندر غم عالم بنديم * پيداست كه ما ز اهل عالم چنديم
* * *
چندان ز فراق در زيانم كه مپرس * چندان ز غمت بسوخت جانم كه مپرس چندان بگريست ديدگانم كه مپرس * گفتى كه چگونه‌اى چنانم كه مپرس

35 - جبلى

امام ، بديع الزمان عبد الواسع بن عبد الجامع بن عمران بن ربيع غرجستانى الجبلى « 1 » از خاندانى علوى در غرجستان ولادت يافت و چنان كه از آثارش برميآيد در علوم زمان خاصه علوم ادب كسب كمال كرد و در طريقه شاعرى قدم گذاشت و درين فن سرآمد اقران شد و سپس بمدح شاهان معاصر خود از غوريان و سلجوقيان و محموديان پرداخت تا در سال 555 درگذشت . هدايت ميگويد
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 104 - مجمع الفصحا ج 1 ص 185 - تذكرة الشعرا چاپ هند ص 44 . جبلى تخلص خود را در ابيات ذيل ميآورد :و آنگه تحيت جبلى را تو عرضه ده * بر خواجه و امام اجل صدر نامور جبلى آتش هوا مفروز * بىسلاح از زمانه كينه متوز . . .