تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦
شب آدينه و من مست و خراب * عاشقى بر سر و در دست شراب عاشق و مست خرابم چكنم * عاشق آن به كه بود مست و خراب مر مرا شنبه و آدينه يكيست * كه چنين ديده‌ام از عشق صواب مىخورم سرخ‌تر از چشم خروس * در شب تيره‌تر از پر غراب كرد بر ديدهء من خواب حرام * عشق آن نرگس مست پرخواب هيچ تهديد عذابم مكنيد * كه مرا عشق بسنده است عذاب نتوان خورد غم كار جهان * كه جهان سايهء ابر است و سرآب غم بدانديش خداوند خورد * جغد شايسته‌تر آيد بخراب
* * *
اگر نيست دل در كف دلبرى * ببايد بكام دل از دل‌برى بر از دل بكام دل آنكس برد * كه دائم بود در برش دلبرى و ليكن چه داند كه اندر جهان * نماند همى دلبرى در برى نگه كن بدان باغ دلبر كه بود * گشاده در او هر دلى را درى بهر سوى او خرمن لاله‌يى * بهر گام او تودهء عنبرى به پا هر درختى چو يك خسروى * بسر هر يكى را بديع افسرى بپيمان هر افسرى ملكتى * بفرمان هر خسروى لشكرى ز بىمهرى لشكر مهرگان * نبينى كنون افسرى بر سرى بهار از زمرّد همى بر درخت * بياويخت چون دلبرى زيورى حزيران زمرّد همى زر كند * زهى من غلام چنين زرگرى بديدار اين طرفه صنعت رواست * كه بينا شود چشم هر عبهرى هم‌اكنون خزان بينى از شرم سر * درآرد بكافورگون چادرى بباغ اندر از ميوه چندين بتان * ندانم كه آراست بىآزرى درخت آنگهى كآسمان‌گونه بود * نديدم ز اختر بر او پيكرى كنون كآسمان رنگ او بازخواست * پديد آمد از هر سويش اخترى
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 646 | ذبيح الله صفا