تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
كسان كردند و ايشان را در خرابات بازيافتند و بدوزخ فرستاد ، اتسز چون واقف شد اديب صابر را بجيحون انداخت » « 1 » . اين واقعه مسلما پيش از سال 542 كه سنجر به قصد فتح هزارسف بخوارزم شتافت ، اتفاق افتاد چه آن حادثه را جوينى بعد از داستان قتل صابر آورده و از آنجا كه آن را پس از وقايع سال 538 كه سال حملهء نخستين سنجر بخوارزم بوده است نقل كرده و مسافرت صابر را نتيجه و دنبالهء آن جنگ و صلح ميان سنجر و اتسز دانسته است ، پس واقعهء غرق اديب صابر پس ازين سال رخ داده و بنابرين قتل اين شاعر استاد در ميانهء سالهاى 538 و 542 اتفاق افتاده و با اين وصف تاريخى كه تذكره‌نويسان براى وفات اديب صابر نقل كرده‌اند يعنى 546 « 2 » باطل است در حالى كه در علت قتل او همهء روايات يكسان مىباشد . اديب صابر غير از سنجر اتسز خوارزمشاه ( 521 - 551 ) را نيز در مدت توقف در خوارزم مدح گفته بود . از ديوان اين شاعر استاد نسخى در دست و در كتابخانهاى ايران پراگنده است . از اختصاصات مهم شعر او سادگى و روانى آنست و او خود نيز متوجه اين نكته بوده و شعر خود را بروانى ستوده است « 3 » و از باب روانى شعر در عصر خود بمنزلهء فرخى در دورهء محمود است و اگر گاه تصنعاتى از قبيل التزام كلمات مشكلى مانند ياقوت و سرو در هر بيت ، و آوردن رديف و بعضى صنايع ، در شعر او مشاهده ميكنيم بسبب اقتضاء زمان است و تقريبا همهء شعراى زمان درين امر با او شركت دارند . غزلها و تغزلهاى لطيف اديب صابر بسبب صراحت گفتار و آوردن مضامين باريك و داشتن زبان سادهء شيرين در آنها ، شهرت بسيار در شعر فارسى پيدا نموده و بر روى هم او را در ميان شاعران عهد خود ممتاز و مورد تحسين برخى از آنان كرده
هامش
( 1 ) - جهانگشا ج 2 ، چاپ ليدن 1916 ص 8 ( 2 ) - هدايت مجمع الفصحا ج 1 ص 314 - دولتشاه ، تذكرة الشعرا چاپ هند ص 57 ؛ محمد عبد الغنى خان ، تذكرة الشعرا چاپ هند ص 11 و غيره . ( 3 ) -بشعر روان گفت مدحت توانم * روايى فزونست شعر روانرا
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 644 | ذبيح الله صفا