تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
و او اگرچه پادشاهى شجاع بود ليكن گرفتار پيشرفت‌هاى خوارزمشاهان شد و گرگان را از دست داد و بجاى آن بر متصرفات خود در جانب رويان و ديلمان افزود . در سال 598 لشكريان خوارزمشاهى سارى را متصرف شدند و بعد از چند روز قتل و غارت از مازندران بيرون رفتند . از اين پس خوارزميان بر مازندران مسلط بودند و باونديان و ديگر امراى طبرستان ناگزير از آنان اطاعت ميكردند تا حملهء مغول فرارسيد و مازندران نيز چندگاهى پى سپر وحشيان مغول و تاتار گشت . آل باوند بر مذهب تشيع بودند و به همين سبب ولايت آنان همواره ملجاء و منجاى شيعيان بود چنان كه فردوسى هنگام فرار از دست محمود غزنوى ، و ناصر بن خسرو هنگاميكه از تعصب سلاجقه در خراسان بامان آمده بود ، چندى در مازندران از حمايت سلاطين باوند برخوردار بودند .

ملوك نيمروز

سيستان بعد از زوال حكومت خلف بن احمد در دست حكام غزنوى اداره ميشد تا آنكه سلاجقه بر آل سبكتكين غلبه يافتند ( 432 ) و سيستان نيز در اطاعت آنان درآمد و امراء سيستان به خدمت الب‌ارسلان و ملكشاه پيوستند تا در عهد سنجر طاهر بن محمد كه بروايتى از اعقاب طاهر بن خلف بن احمد بود و خود را از اعقاب كيكاوس ميدانست ، در ولايت سيستان لواى حكومت برافراشت و اطراف سيستان را بضبط آورد و در جنگهاى سلطان سنجر در ركاب او بود و به همين سبب مورد عنايت او قرار گرفت و همچنان در حكومت باقى ماند . پسرش تاج الدين ابو الفتح نيز بر شيوهء پدر طاعت سنجر پيش گرفت و در جنگ قطوان شركت كرد و اسير شد و بحيله گريخت و مدتى بعد از آن زنده بود و پادشاهى نيمروز ميكرد . پادشاهان نيمروز در عهد ملك تاج الدين ( متوفى بسال 612 ) باطاعت سلاطين غور درآمدند و بعد از تسلط سلطان محمد خوارزمشاه بر غوريان فرمان آن سلطان را گردن نهادند و بعد از حملهء مغول سيستان چنان ويران شد كه ملك شهاب الدين محمود بن حرب كه از چنگ آنان گريخته بود ديگر نتوانست نظامى بسلطنت دهد و برادرش امير على نيز كارى از پيش نبرد تا يكى از بنى اعمام پادشاهان خوارزم بنام
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 49 | ذبيح الله صفا