بدهم در يكى زمان بسؤال * گرد و گيتى بمدح بستانم
بخل ضحاك و من فريدونم * مكرمت ملك و من سليمانم
با امانت چو جنس با جنسم * با خيانت چو انس با جانم
نيست بيگانگى به حمد اللّه * با هنر در ميان اقرانم
خواجهتاش منست فضل كه من * بندهء افضل خراسانم
لقبم روحيست و چون روحست * شعر پرداخته بديوانم
مطلع و مقطع قصايد را * سيّوم فرخى و قطرانم
در بحور و معانى دشوار * جدّ و هزل است گفتن آسانم
بمديح كريم و طعن لئيم * سعد برجيس و نحس كيوانم
مرده را از مديح زنده كنم * زنده را از هجا بميرانم
چون سخن برگزيدهام بسخن * خواجه ز آن بركشيده آسانم . . .
* * *
دى كرده سوى روز شب تار تركتاز * در خس كشيد روز سر از بيم شب چو راز
بشكفت پنبهزار فلك بر فلك چنانك * زهره ز عشق دوك بهم برشكست ساز
همچون كلاه گوشهء نوشين روانِ مغ * برزد هلال سر ز پس كوه بيدواز
من چون چنان بديدم جستم ز جاى خواب * ماهو « 1 » بدست كرده باشتر شدم فراز
بگرفتمش مهار و شدم بر فراز او * چونانكه تاز باره شود بر فراز تاز
ده روزه راه پيش گرفتم چو مردمان * با هفت هشت گِرده و ده پانزده پياز
راهى كه نزد عاصىِ بدكار روز حشر * در جنب او حتيقتِ دوزخ بود مجاز
در مرغزارهاش هزاهزكنان هزبر * بر چشمهسارهاش عراعركنان گراز
غولان غرچه گير ز خار و ز خس در او * گمراه گشته چون رمهء ميش بىنهاز « 2 »
شبگون هيون من كه مباداش دور سنگ * مانده درو ز پار دم سست خويش باز
هامش
( 1 ) - ماهو : چوبدست شتربانان
( 2 ) - نهاز : بز يا گوسپند بزرگى كه پيشاپيش گله رود