تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
زخم خايَسكِ « 1 » نكبت او را * يعلم اللّه كه سخت سندانم گر بجان كسان كسى بزيد * من رنجور ناتوان آنم پيش چشم خود از نحيفى تن * چون مژه آشكار و پنهانم گر برد فى المثل صبا چو صدا * از پى وزن هر دو وزّانم نبود در زمانه وزّان را * به ز ديوان شعر ميزانم گر منم بىتن و روان زنده * شعر عالى خويش را مانم سالها شد كه سال عالم را * بدم و دل دى و حزيرانم تُرُشيهاى چرخ ناشيرين * كُند كردست تيز دندانم زين چو گردون و اختر گردون * نيست خواب و قرار و امكانم گه به دريا و گه بهامونم * گه بايران و گه بتورانم گه بولوالجم ولايت خويش * گه بوخش و بگنج و ختلانم گه بدشت هرات و نيشابور * گه بكوه طروق « 2 » و طورانم گه بباخرز و گه بباوردم * گه بگرگانج و گه بگرگانم گه بلا بين بلخ بامينم « 3 » * گه غم‌آگين مرو شهجانم حاصل الامر همچو دولت تيز * بيكى جايگه نمىمانم با چنين حال حاسدند هنوز * ژاژخايان شاه گيهانم نه بلشكر چو قيصر و فغفور * نه بكشور چو راى و خاقانم نه شهى را سپهبد و دستور * نه دهى را رئيس و دهقانم نه بموكب مقدّم درگاه * نه بمنصب مشير ايوانم نه بدولت نبيرهء كاوس * نه بدانش فريد غيلانم « 4 » بيش ازين نيست كاز سخا و سخن * خواجه مسعود سعد سلمانم
هامش
( 1 ) - خايسك : پتك ( 2 ) - طروق : نزديك طوس و همانست كه امروز طرق گويند . ( 3 ) - يعنى بلخ باميان ( 4 ) - فريد غيلان يا فريد غيلانى : رجوع شود به همين كتاب ص 278
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 641 | ذبيح الله صفا