زخم خايَسكِ « 1 » نكبت او را * يعلم اللّه كه سخت سندانم
گر بجان كسان كسى بزيد * من رنجور ناتوان آنم
پيش چشم خود از نحيفى تن * چون مژه آشكار و پنهانم
گر برد فى المثل صبا چو صدا * از پى وزن هر دو وزّانم
نبود در زمانه وزّان را * به ز ديوان شعر ميزانم
گر منم بىتن و روان زنده * شعر عالى خويش را مانم
سالها شد كه سال عالم را * بدم و دل دى و حزيرانم
تُرُشيهاى چرخ ناشيرين * كُند كردست تيز دندانم
زين چو گردون و اختر گردون * نيست خواب و قرار و امكانم
گه به دريا و گه بهامونم * گه بايران و گه بتورانم
گه بولوالجم ولايت خويش * گه بوخش و بگنج و ختلانم
گه بدشت هرات و نيشابور * گه بكوه طروق « 2 » و طورانم
گه بباخرز و گه بباوردم * گه بگرگانج و گه بگرگانم
گه بلا بين بلخ بامينم « 3 » * گه غمآگين مرو شهجانم
حاصل الامر همچو دولت تيز * بيكى جايگه نمىمانم
با چنين حال حاسدند هنوز * ژاژخايان شاه گيهانم
نه بلشكر چو قيصر و فغفور * نه بكشور چو راى و خاقانم
نه شهى را سپهبد و دستور * نه دهى را رئيس و دهقانم
نه بموكب مقدّم درگاه * نه بمنصب مشير ايوانم
نه بدولت نبيرهء كاوس * نه بدانش فريد غيلانم « 4 »
بيش ازين نيست كاز سخا و سخن * خواجه مسعود سعد سلمانم
هامش
( 1 ) - خايسك : پتك
( 2 ) - طروق : نزديك طوس و همانست كه امروز طرق گويند .
( 3 ) - يعنى بلخ باميان
( 4 ) - فريد غيلان يا فريد غيلانى : رجوع شود به همين كتاب ص 278