تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧
بس كهتر طبع و ابله انديشه * كو كرد سفر حكيم و مهتر باشد
* * *
چو بينى خصم را افتاده در آب * مگيرش دست و برنه پاى بر فرق همانا غرق فرعون آن زمان بود * كه موسى رَسته گشت از آفت غرق
* * *
عمر دراز اگرچه ز هر نعمتى بهست * بىنعمتا « 1 » كه عمر دراز است در نياز اندر نياز عمر دراز اى برادران * عمر دراز نيست كه جان كندن دراز
* * *
بسر به خاك كريمان رفته رفتن به * كه سوى درگه اين مهتران عصر بپاى از آنكه هيچ ازين مهتران ز بيش و ز كم * روانگردد در هيچ حال حاجت و راى اگر تو سجده كنى خاك آن كريمان را * روا كند به همه حال حاجت تو خداى و گر بمانند اين مهتران برين سيرت * چگونه عمر گذاريم واى بر ما واى !
* * *
جمال مجلس باشد بمردم دانا * وگرچه باشد جاى نشست پايگهش « 2 » چنان كه زينت هر بيت را ز قافيه است * اگرچه پايگه بيت هست جايگهش
* * *
اى خواجه اگر نادره‌يى با تو بگويد * اين بنده ، نبايد كه دل از بنده گران داشت خواهد كه نگويد به تو بر نادره ليكن * چون عطسه بود نادره كآنرا نتوان داشت
« . . . در ماوراء النهر آن‌روز كه خورشيد بحوت آيد همان روز لكلك بدان ديار آيد و خلق به رسيدن او شادى كنند و او را مبشّر قدوم بهار خوانند ، دهقان على را امتحان كردند كه قصيدهء لكلك رديف پرداخت در غايت لطف . . . » « 3 » و از آن قصيده است :
هامش
( 1 ) - در نسخهء لباب الالباب چاپ ليدن ( ج 2 ص 203 ) : بر نعمتها ( 2 ) - پايگه : صف نعال ، ذيل مجلس ، قرارگاه ستوران را نيز گويند . ( 3 ) - لباب الالباب ج 2 ص 198