از بيم حرق و غرق نيايد مرا همى * در سينه هيچ شادى و در ديده هيچ خواب
گردون دهد ز سفرهء حسرت مرا طعام * گيتى دهد ز ساغر محنت مرا شراب
زنبوروار بود بعالم چو شهد و چرخ * چون مار زهر كرد مرا در دهان لعاب
امثال من مكرّم و من سخرهء هوان * اقران من مرفه و من طعمهء عذاب
گفتم كه در شباب كنم دولتى بدست * نامد بدست دولت و از دست شد شباب
* * *
زهى فروخته روى تو در جهان آتش * زده غم تو مرا در ميان جان آتش
اگر برآرم از اندوه عشق تو نفسى * بگيرد از نفس من همه جهان آتش
نماند ز آتش دل اشك چشم و ترسم از آنك * بجاى آب ز چشمم شود روان آتش
برتر است ز بيداد در ميان خارا * دل مراست ز تيمار در ميان آتش
اگر بخاره در آتش نهان بود چونست * دل تو خاره و در بر مرا نهان آتش
چو باد مىگذرى بر من و مرا در راه * همىگذارى چونانكه كاروان آتش
بجوى مهر من اى نوبهار حسن كه من * بكارت آيم چونان بمهرگان آتش
منم هميشه در آتش زانده تو و ليك * مرا ندارد با مدح شه زيان آتش
ابو المظفر خورشيد خسروان اتسز * كه از صواعق خشمش كند كران آتش
* * *
چو از حديقهء ميناى چرخ سقلاطون « 1 » * نهفته گشت علامات سرخ آينهگون
ز نقشهاى غريب و ز شكلهاى بديع * صحيفههاى فلك شد چو صحف انكليون « 2 »
جناح نسر « 3 » و سلاح سماك « 4 » هر دو شدند * ز دست چرخ مرصع بلؤلؤ مكنون
بحسن روى قمر همچو طلعت ليلى * بضعف شكل سها « 5 » همچو قامت مجنون
شهاب همچو حسام برهنه كرده بحرب * سهيل همچو سنان خضاب كرده به خون
شعاع شعرى اندر سواد ظلمت شب * چنان كه در دل جهّال علم افلاطون
هامش
( 1 ) - سقلاطون : سقرلات ، نوعى از جامهء پشمين سرخرنگ .
( 2 ) - انكليون : نام يكى از كتب مانى
( 3 ) - نسر : نسران نام دو ستاره يكى طاير و ديگرى واقع .
( 4 ) - سماك : سماكان نام دو ستاره در پاى اسد كه يكى رامح است و ديگر اعزل .
( 5 ) - سها : ستارهيى بسيار كوچك و كم نورست نزديك بنات النعش .