تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤
از بيم حرق و غرق نيايد مرا همى * در سينه هيچ شادى و در ديده هيچ خواب گردون دهد ز سفرهء حسرت مرا طعام * گيتى دهد ز ساغر محنت مرا شراب زنبوروار بود بعالم چو شهد و چرخ * چون مار زهر كرد مرا در دهان لعاب امثال من مكرّم و من سخرهء هوان * اقران من مرفه و من طعمهء عذاب گفتم كه در شباب كنم دولتى بدست * نامد بدست دولت و از دست شد شباب
* * *
زهى فروخته روى تو در جهان آتش * زده غم تو مرا در ميان جان آتش اگر برآرم از اندوه عشق تو نفسى * بگيرد از نفس من همه جهان آتش نماند ز آتش دل اشك چشم و ترسم از آنك * بجاى آب ز چشمم شود روان آتش برتر است ز بيداد در ميان خارا * دل مراست ز تيمار در ميان آتش اگر بخاره در آتش نهان بود چونست * دل تو خاره و در بر مرا نهان آتش چو باد مىگذرى بر من و مرا در راه * همىگذارى چونانكه كاروان آتش بجوى مهر من اى نوبهار حسن كه من * بكارت آيم چونان بمهرگان آتش منم هميشه در آتش زانده تو و ليك * مرا ندارد با مدح شه زيان آتش ابو المظفر خورشيد خسروان اتسز * كه از صواعق خشمش كند كران آتش
* * *
چو از حديقهء ميناى چرخ سقلاطون « 1 » * نهفته گشت علامات سرخ آينه‌گون ز نقشهاى غريب و ز شكلهاى بديع * صحيفه‌هاى فلك شد چو صحف انكليون « 2 » جناح نسر « 3 » و سلاح سماك « 4 » هر دو شدند * ز دست چرخ مرصع بلؤلؤ مكنون بحسن روى قمر همچو طلعت ليلى * بضعف شكل سها « 5 » همچو قامت مجنون شهاب همچو حسام برهنه كرده بحرب * سهيل همچو سنان خضاب كرده به خون شعاع شعرى اندر سواد ظلمت شب * چنان كه در دل جهّال علم افلاطون
هامش
( 1 ) - سقلاطون : سقرلات ، نوعى از جامهء پشمين سرخ‌رنگ . ( 2 ) - انكليون : نام يكى از كتب مانى ( 3 ) - نسر : نسران نام دو ستاره يكى طاير و ديگرى واقع . ( 4 ) - سماك : سماكان نام دو ستاره در پاى اسد كه يكى رامح است و ديگر اعزل . ( 5 ) - سها : ستاره‌يى بسيار كوچك و كم نورست نزديك بنات النعش .