تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 636

مساهمون:

ص٦٣٦
ناصحى كآن ترا بد آموزد * نيست ناصح كه از عدو بترست گنج و رنج توانگر و درويش * هرچه در عالمست در گذرست داد كن داد كن كه دار الخلد * مسكن خسروان دادگرست يك صحيفه ز نام نيك ترا * بهتر از صد خزانهء گهرست

31 - شطرنجى

جمال الحكما دهقان على شطرنجى « 1 » هم از شعراء بزرگ اواخر قرن ششم در ماوراء النهرست . هدايت او را از اهل سمرقند « 2 » و در شيوهء شاعرى شاگرد سوزنى دانسته و گفته است كه سوزنى مدح او كرده و بنابرين در نيمهء دوم قرن ششم ميزيست . نظامى عروضى ويرا از شاعران آل خاقان شمرده است « 3 » . ويرا پسرى بود باسم محمد كه شرحى بر كتاب كلم النوابغ تأليف زمخشرى نوشته و آن در دست است « 4 » . در شعر او اختصاصى جز آنچه در سخن معاصران وى مىبينيم ، مشاهده نميشود جز آنكه ، بنابر نقل عوفى اكثر اشعار او مقطعات بود در حكمت و وعظ ، و از آن جمله است :
علم از استاد بحاصل كن كاز روى كتاب * نتوانى نقطى علم بحاصل كردن همچو مرغى كه خروسش نبود خايه كند * چوزه « 5 » نتواند از آن خايه برون آوردن
* * *
مَثلِ آنكه او بود احمق * مردمان فيلسوف دانندش مَثلِ سگ بود كه باشد كور * مردمان جان و چشم خوانندش
* * *
اين بس شرفِ سفر كه در عالم * تاريخ ز هجرت پيمبر شد بر من سفر از حضر بهست ار چند * اين شد چو نعيم و آن چو آذر شد
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 199 ( 2 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 344 ( 3 ) - چهارمقاله ص 28 ( 4 ) - حواشى تاريخ بيهقى از آقاى سعيد نفيسى ص 1397 ( 5 ) - چوزه : جوجه .