547 حاسدان ويرا بداشتن روابطى با كمال الدين محمود بن ارسلان والى جند متهم كردند . اتسز بر وى خشم گرفت و او را از خدمت خويش براند . اين كمال الدين محمود كه شاعر او را در قصايد خويش بنام خاقان معظم نظام الدوله ابو القاسم محمود ياد كرده است ، همان محمود بن محمد بغراخان خواهرزادهء سنجر است كه بعد از اسارت خال خود بتخت سلطنت نشسته و براى دفع غزان بخراسان رفته بود .
وطواط براى رفع تهمت از خويش و اثبات بىگناهى در ساحت پادشاه قصايد بسيار گفت تا اتسز با او بر سر لطف آمد و به زودى او را بشغل سابق بازگردانيد چنان كه در 548 بعد از حادثهء غزان باتفاق اتسز بشمال خراسان آمده بود و اين معنى از نامهء كه بصدر الائمه ضياء الدين ، دوست و ممدوح رشيد ، ساكن بلخ ، از خراسان نوشته بود بر ميآيد و ميدانيم كه در همين سال بود كه اتسز بدعوت محمود بن محمد بغرا خان بخراسان آمده بود تا با خاقان در رفع بلاى غزان چارهيى انديشد .
در سال 551 اتسز درگذشت و بقول عطا ملك جوينى رشيد الدين وطواط بر سر جنازهء او مىگريست و بدست اشارت به دو ميكرد و ميگفت :
شاها فلك از سياستت ميلرزيد * پيش تو بطبع بندگى مىبرزيد
صاحبنظرى كجاست تا درنگرد * تا آنهمه مملكت بدين مىارزيد « 1 »
بعد از وفات اتسز گويا رشيد چندى در خدمت پسرش ايل ارسلان ( 551 - 568 ) بسر ميبرد ليكن بعد ازين بسبب كثرت سن از خدمت تقاعد ورزيد . در سال 568 كه سلطان علاء الدين تكش بر تخت خوارزم نشست وطواط پيرى فرتوت و از هشتاد سال گذشته بود چنان كه او را بر محفّه پيش سلطان آوردند . گفت هركس بر قدر خاطر و قريحه تلفيق تهنيتى كردهاند و من بنده را سبب ضعف به نيت و كبر سن قوا از كار فرومانده است بر رباعى كه سبيل تبرك نظم افتاده است اختصار ميرود :
جدت ورق زمانه از ظلم بشست * عدل پدرت شكستها كرد درست
اى بر تو قباى سلطنت آمده چست * هان تا چه كنى كه نوبت دولت تست « 2 »
هامش
( 1 ) - جهانگشاى جوينى ج 2 ص 11
( 2 ) - ايضا ج 2 ص 18