دولتشاه گويد : روزى در مجلس اتسز بحث و مناظرهيى ميان علما درگرفته بود ، رشيد در آن مجلس حاضر بود ، در مناظره و بحث تيز زبانى آغاز كرده و دواتى پيش او نهاده بود . اتسز در او نگريست و از روى ظرافت گفت دوات را برداريد تا معلوم شود از پس دوات كيست كه سخن ميگويد ! رشيد دريافت ، برخاست و گفت : المرء باصغريه ، قلبه و لسانه !
در سال 542 سنجر براى سركوب اتسز قصد خوارزم كرد و قصبهء هزارسف را دو ماه در حصار گرفت . درين سفر انورى در خدمت سنجر بود ، اين دوبيتى بر تيرى نوشت و در هزارسف انداخت :
اى شاه همه ملك زمين حسب تراست * وز دولت و اقبال جهان كسب تراست
امروز بيك حمله هزارسف بگير * فردا خوارزم و صد هزار اسب تراست
وطواط در هزارسف بود ، در جواب اين رباعى بر تير نوشت و بينداخت :
گر خصم تو اى شاه بود رستم گرد * يك خر ز هزارسف تو نتواند برد
چون سلطان هزارسف گرفت بسبب اين بيت و اشعار ديگرى كه وطواط در تهنيت پادشاهى و استقلال براى اتسز ساخته بود ، ازو آزردهخاطر بود و سوگند خورده بود چون او را بازيابد هفت عضو او از يكديگر جدا كند . وطواط چندى از بيم سلطان متوارى بود و چون دانست كه از فرار قرار نخواهد يافت باركان ملك در خفيه توسل جست تا بعد از مدتى به منتجب الدين بديع كاتب مشهور سنجر پناه برد . يك روز كه منتجب الدين بر عادت هر روز بامداد به خدمت سلطان رفته و بعد از نصايح و جدّ سخن را بحكايات مضحك كشانيده ، و بتدريج كلام بذكر رشيد وطواط رسيده بود ، منتجب الدين برخاست و سلطان را گفت كه : بنده را يك التماس است اگر مبذول افتد ، سلطان باسعاف آن وعده فرمود ، منتجب الدين گفت وطواط مرغكى ضعيف باشد طاقت آن ندارد كه بهفت پاره كنند اگر فرمان شود او را به دو پاره كنند ! سلطان بخنديد و جان وطواط ببخشيد « 1 » . بعد ازين تاريخ رشيد همچنان در خدمت اتسز بسر ميبرد تا در سال
هامش
( 1 ) - تاريخ جهانگشا ج 2 ص 7 - 10