تابيست در دلم ز رخ آبدار دوست * كآنرا بپيش كس نكند آشكار دل
در آبدار عارض او بنگريستم * شد آبدار ديده و شد تابدار دل
گردد هر آنكسى كه چو من عشق پيشه كرد * هم پر سرشك ديده و هم پر شرار دل
دادم بباد سارى دل را بباد عشق * نشگفت اگر بباد دهد بادسار دل
29 - سيفى
على بن احمد سيفى نيشابورى از شاعران نيمهء دوم قرن ششم هجرى و در نظم و نثر استاد بوده است . گويند كه وى كتابى حاوى صد نامهء عاشقانه ، كه عاشق بمعشوق نويسد ، تأليف كرده بود كه مقبول فضلا و پسنديدهء اماثل بود « 1 » . غزلها و قصائد مصنوع او مشهور بود . شمس قيس در ذيل صنعت اعنات چند بيت از يك قصيدهء او را كه در هر مصراع آن سنگ و سيم را التزام كرده آورده « 2 » و همان ابيات با قسمت بزرگى از قصيده در مجمع الفصحا آمده است .
هدايت او را مداح سلطان تكش ( 568 - 598 ) دانسته است ، و قصيدهيى كه ازو در دست داريم در مدح شاه محمود است كه شايد شاه محمود پسر ارسلان خان محمد از پادشاهان آل افراسياب ، خواهرزاده و جانشين سنجر در خراسان باشد ، كه بسال 566 بدست مؤيد آىابه صاحب نيشابور كور شد و دربارهء او هنگام مطالعه در فصل اول اين كتاب سخن گفتهايم .
سيفى هم مانند ديگر شاعران عهد خود بغزل رغبتى داشت و چند غزل از او در لباب الالباب نقل شده است .
از اشعار اوست :
اى نگار سنگدل اى لعبت سيمين عذار * در دل من مهر تو چون سيم در سنگين حصار
سنگدل يارى و سيمين بر نگار و مهر تست * همچو نقش سيم و سنگ اندر دل من پايدار
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 159 ؛ مجمع الفصحا ج 1 ص 252
( 2 ) - المعجم چاپ تهران 1314 شمسى باهتمام آقاى مدرس رضوى ، ص 284