هوا نماند تا ساعتى به حضرت هو * هو اللهى بزنم حلقهيى بجنبانم
هوا به من بر دلّال معصيت گشته است * از آنكه خواجهء بازار فسق و عصيانم
گنه به من بر دلّالوار عرضه دهد * بدان سبب كه خريدار آب دندانم
بدى فروشد و نيكى بها ستاند و من * برين تجارت او شادمان و خندانم
اگر بسنجم خود را ز نيك و بد امروز * بر آن نهم كه نهد روز حشر ميزانم
منم بپلهء نيكى ز يك سپندان كم * بپلهء بدى اندر هزار سندانم
چه مايه بندهء سندان دلم ترا ملكا * كه در تراز وى نيكى كم از سپندانم
به ترك شرّ و باتيان خيردار مرا * همه مخالف امرست ترك و اتيانم
گنه بنسيان آرند بندگان عزيز * من ار گناه نيارم بود ز نسيانم
بحقّ دين مسلمانى اى مسلمانان * كه چون به خود نگرم نيك بَد مسلمانم
رسول گفت پشيمانى از بدى توبه است * برين حديث اگر تايب است من آنم
فلان و به همان گويى كه توبه يافتهاند * چه مانع است مرا من فلان و بهمانم
بزهد سلمان اندر رسان مرا ملكا * چو يافتم ز پدر كز نژاد سلمانم
بفضل خويش مسلمان زيان مرا يا رب * برى مكن ز مسلمانى ار برى جانم
* * *
تا كى ز گردش فلك آبگينه رنگ * بر آبگينه خانهء طاعت زنيم سنگ
بر آبگينه سنگ زدن كار ما و ما * تهمت نهاده بر فلك آبگينه رنگ
رنگيم « 1 » و با پلنگ اجل كارزار ماست * آخر چه كارزار كند با پلنگ رنگ
كبر پلنگ در سر ما و عجب مدار * كز كبر پايمال شود پوست بر پلنگ
در پلهء ترازوى اعمال عمر ما * طاعات دانهدانه و عصيان تنگتنگ « 2 »
اصرار كرده در گنه خود بسِرّ و جَهر « 3 » * نه از صغيره شرمى و نه از كبيره ننگ
پيران چنگپشت و جوانان چنگ زلف * در چنگ جام باده و در گوش بانگ چنگ
هامش
( 1 ) - رنگ : آهو
( 2 ) - تنگ : بار
( 3 ) - سرّ و جهر : پنهان و آشكارا