تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 624

مساهمون:

ص٦٢٤
هوا نماند تا ساعتى به حضرت هو * هو اللهى بزنم حلقه‌يى بجنبانم هوا به من بر دلّال معصيت گشته است * از آنكه خواجهء بازار فسق و عصيانم گنه به من بر دلّال‌وار عرضه دهد * بدان سبب كه خريدار آب دندانم بدى فروشد و نيكى بها ستاند و من * برين تجارت او شادمان و خندانم اگر بسنجم خود را ز نيك و بد امروز * بر آن نهم كه نهد روز حشر ميزانم منم بپلهء نيكى ز يك سپندان كم * بپلهء بدى اندر هزار سندانم چه مايه بندهء سندان دلم ترا ملكا * كه در تراز وى نيكى كم از سپندانم به ترك شرّ و باتيان خيردار مرا * همه مخالف امرست ترك و اتيانم گنه بنسيان آرند بندگان عزيز * من ار گناه نيارم بود ز نسيانم بحقّ دين مسلمانى اى مسلمانان * كه چون به خود نگرم نيك بَد مسلمانم رسول گفت پشيمانى از بدى توبه است * برين حديث اگر تايب است من آنم فلان و به همان گويى كه توبه يافته‌اند * چه مانع است مرا من فلان و بهمانم بزهد سلمان اندر رسان مرا ملكا * چو يافتم ز پدر كز نژاد سلمانم بفضل خويش مسلمان زيان مرا يا رب * برى مكن ز مسلمانى ار برى جانم
* * *
تا كى ز گردش فلك آبگينه رنگ * بر آبگينه خانهء طاعت زنيم سنگ بر آبگينه سنگ زدن كار ما و ما * تهمت نهاده بر فلك آبگينه رنگ رنگيم « 1 » و با پلنگ اجل كارزار ماست * آخر چه كارزار كند با پلنگ رنگ كبر پلنگ در سر ما و عجب مدار * كز كبر پايمال شود پوست بر پلنگ در پلهء ترازوى اعمال عمر ما * طاعات دانه‌دانه و عصيان تنگ‌تنگ « 2 » اصرار كرده در گنه خود بسِرّ و جَهر « 3 » * نه از صغيره شرمى و نه از كبيره ننگ پيران چنگ‌پشت و جوانان چنگ زلف * در چنگ جام باده و در گوش بانگ چنگ
هامش
( 1 ) - رنگ : آهو ( 2 ) - تنگ : بار ( 3 ) - سرّ و جهر : پنهان و آشكارا