دولت سرمد گرفت از راى منصورش جلال * ملت احمد فزود از رايت فتحش ظفر . . .
* * *
دل من بىرخ تو محرم ايمان نشود * درد من بىلب تو مرهم و درمان نشود
كيست بر گوى زمين در خم چوگان فلك * كش قد از گوى زنخدان تو چوگان نشود
گرد منشان ز سر زلف چو آيى ز شكار * تا ز بوى خوش او آب گلستان نشود
بىپشيمانى پيش تو كشيدم دل اگر * دلت از بردن دل باز پشيمان نشود
كيش و قِربان « 1 » نگشايى ز ميان تا ز غمت * صد دل از كيش برون نايد و قربان نشود
شير گردون چو ز تيمار تو روبه گردد * چكند فتنه كه در سايهء سامان نشود
* * *
حلقهحلقه مشك دارد بر كران ارغوان * تودهتوده لاله دارد در ميان ضيمران
خيره گشت از خدّ او ماه دو هفته بر فلك * طيره شد از قدّ او سرو سهى در بوستان
گه سخن گويد بمجلس چون عطارد بىدهن * گه كمر بندد بميدان همچو جوزا بىميان
جز زنخدانش شنيدستى ز سيم سادهگوى * جز ز زلفش ديدهيى از مشك ساده صولجان « 2 »
سنبل پستش گشاده بر دل و دينم كمين * نرگس مستش كشيده بر تن و جانم كمان
* * *
اى دوست عاشق از بر تو زار ميرود * دل پر ز رنج و حسرت و تيمار ميرود
مسكين كسى كه در همه عالم رهين چو من * در صحبت فراق ستمكار ميرود
بىيار و دل منم ، خنك آنكس كه در جهان * با دل همى خرامد و با يار ميرود
از مهر تو تعدّى و از عشق تو ستم * بر بندهء تو بىحد و بسيار ميرود
خوبى بمجلس تو همىآيد اى عجب * آرى سزا بنزد سزاوار ميرود
* * *
اى چنگ سرافگنده چو هر ممتحنى * در پاىكشان زلف چو معشوق منى
گر ضدّ ترست خشك پس در چه فنى * هم خشكزبانى تو و هم ترسخنى
هامش
( 1 ) - قربان : كماندان
( 2 ) - صولجان : چوگان