نيز نتوانست كارى از پيش ببرد و بنزد سلطان بازگشت و اين نقار مخصوصا بعد از وفات خواهر سلطان كه زوجهء علاء الدوله بود شدت يافت و همواره كاميابى با حسام الدوله بود .
بعد از حسام الدوله فرزندش نصير الدوله شاهنشاه غازى رستم پادشاهاى مازندران را در دست گرفت و قدرت بسيار فراهم آورد و با آنكه ميان او و سنجر دائما خلاف و نزاع بود توانست سلطنت خود را علىرغم او نگاه دارد . رستم همواره سنجر را ملحد ميخواند و بعد از آنكه پسرش « گرده بازو » كه چندى برسم گروگان در خدمت بود در گرمابهء سرخس بر دست دو تن از ملاحده كشته شد ، قطع رابطه با سلطان كرد « و بملوك و جهانداران كه دوستان او بودند ذكر سلطان سنجر نبشتى كه سنجر ملحد پسر مرا بفرمود كشت » « 1 » و بعد از اين تاريخ شاهنشاه در مازندران و ديلمان كار بر ملاحده سخت گرفت و چنان كرد كه هيچ ملحد را زهره نبود كه سر از الموت بيرون كند . اين پادشاه نسبت بامر تجارت و كشتىرانى نيز توجه بسيار داشت چنان كه چهار صد كشتى بزرگ در بحر خزر به كار انداخت كه تا بادكوبه و دربند ميرفتند و بامر زراعت نيز توجه فراوان كرد و در بسيارى از مراكز تجارى وكلائى داشت كه از جانب او بازرگانى ميكردند .
بعد از شكست سنجر از غزان با آنكه غزان پيشنهاد اتحاد باصفهبد رستم كردند ، نپذيرفت و نزديك دهستان با آنان جنگيد و به سختى شكست يافت ليكن بهرحال از انقلابات بعد از سنجر استفاده كرد و تا بسطام و دامغان را در تصرف خويش گرفت و تا سال 558 بكامرانى سلطنت راند .
در دورهء پادشاهى فرزندش علاء الدوله حسن بن رستم مؤيد آىابه بهمراهى سلطانشاه بن ايل ارسلان بمازندران تاخت و قتل و غارت بسيار كرد ليكن عاقبت شكسته شد و بخراسان گريخت و حسن بن رستم نيز سپاهيانى بخراسان فرستاد كه بتلافى مظالم لشكريان آىابه قلمرو حكومت او را تا طوس غارت كنند .
بعد ازو پسرش حسام الدوله اردشير بن حسن در 567 بر تخت باونديان تكيه زد
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرستان ج 2 ص 86